



آنچه ایران به جهان آموخت
تقدیم به پیشگاه ملت بزرگ ایران
اگر چه دنیای ایران باستان از آغاز دوره مادها تا
پایان سلسله ساسانی چهارده قرن رویدادهای پر فراز و نشیب و تجاوزات بسیاری را دیده
است ولی به یاری خداوند همچنان بالان و نازان در سر جای خود ایستاده است و کارنامه
اش مملو از خاطرات بیگانه ستیز
, انسان دوستی , کردار و منش نیک
, پهلوانی ,
جوانمردی و مروت است . ایران باستان به جهان درس تسامح
, عدالت , قانون و انضباط
آموخت . به دنیایی که آشور و بابل و مصر و یهود آن را از تعصب خشک و خشونت آکنده
بودند نشان داد که با اعمال تسماح بهتر می توان امپراتوریهای بزرگ را از اقوام
گوناگون با باورهای مختلف با اعمال تسامح و برابری گرد یکدیگر آورد و با این کار
صلح و قدرت و تمدن را بر جهان اعمال نمود . به اهل عصر نشان داد که انسان آنجا که
نیکی میکند با آنچه انجام میدهد به آنچه مبدا نیکی است کمک میکند و آنجا که به بدی
میگراید دنیایی را که تعلق به شر دارد افزایش میدهد . به عالمی که گه گاه مفتون زهد
و ریاضت بود آموخت که پارسایی در ترک دنیا و در التزام زهد و ریاضت نیست . پارسایی
واقعی در سعی و کوشش برای آبادانی دنیا و فزونی نعمت و برخورداری از شادیها این
جهان است . به دنیا آموخت که شادی موهبت ایزدی است و آن کسی که خود را از آن بی
بهره سازد به نعمت پروردگار خویش کفران نموده است . به دنیا آموخت که سعادت انسان
در گرو زندگی مرفه و شاد و سازنده است . به دنیا نشان داد که ترقی اقتصادی و سعی در
آبادانی عالم بهای زندگی ساده عدالت جویی و خردمندانه است . به دنیا نشان داد که
بدبینی و عیب جویی در باب عالم و نظام به هم پیوسته آن نشان از کژاندیشی است .
پیروزی نهایی خیر بر شر قطعی است و آنکه در این باب شک کند از اینکه در دام شر
بیفتد ایمن نیست . به دنیا نشان داد که عصیان بر ضد هرچه اهریمنی است اراده
اهورامزدا است و از اینجاست که در مقابل ضحاک
, در مقابل جمشید و در مقابل افراسیاب
شورشگری کاری موافق با عدالت محسوب می شود . ایران باستان در کار جهانداری
, نظارت
در تامین امنیت و آسایش اقوام تحت فرمان را بر فرمانروایان الزامی کرد . به قدرت بی
لجام , غارتگرو عاری از رافت و شفقت اقوام بین النهرین در نواحی مجاور قلمرو خویش
خاتمه داد و دولتی جهانگیر که از هر حیث وسعت
, قدرت و دانش از آنها برتری داشت و
از حیث نظم و عدالت و احترام به ادیان دیگر اقوام در هیچ حکومتی سابقه نداشت و تا
آن زمان در تمام نواحی اطراف مدینترانه هم همانند نداشت را بنیان نهاد .
ایران باستان به جهان آموخت که ایجاد امپراتوری
قدرتمند جهانی بر خلاف آنچه در روزگارش معمول بود ( آشور و مصر و بابل ) راهش منحصر
به ایجاد محدودیتهای دینی
, اعمال تضییق و فشار بر اقوام تابع
, یغما بردن حاصل دست
رنج آنان , باجها و خراجهای کلان
, غنیمت و فساد و همجنسگرایی نیست . بلکه با رعایت
تسامح و رافت امپراتوری پایدار و ایمنی را میتوان پایه گذاشت که الگوی جهان شود .
ایران باستان ایجاد نخستین دستگاه اداری منسجم و منظم را در قلمرو وسیع خویش برای
نخستین بار در جهان با موفقیت تجربه کرد و هدف توسعه فتوحات خود را مجرد به کشتار و
غارت و رها کردن کشور مفتوح وبه حال ویرانی گذاشتن آنان نساخت . سرزمین مفتوح را هم
مانند قلمرو نژادی خود مورد احترام قرار داد و برای آبادانی آنجا نیز کوشش نمود و
معابد خدایانشان را ترمیم نمود . ایران باستان در تمام گستره امپراتوری خویش از
همان آغاز فرمانروایی شبکه های منظم ارتباطی از پست و چاپار و ساتراپهای گوناگونی
بنا نمود تا نظام خبر رسانی فعال همیشه در کشور برقرار باشد . جاده های استوار و پر
رفت و آمدی ایجاد نمود که شرق و غرب عالم را به هم ارتباط می داد . بازرگانی بین
المللی را گسترش داد و سکه های منطقه برای یکی شدن پولها ضرب کرد . کاری که امروز
اتحادیه اروپا به نام یوروو نموده است را ملت ایران بیش از 2400 سال پیش انجام داده
اند . بین اروپای اطراف مدیترانه
, آسیای مرکزی , آفریقا و هند رابطه داد و ستد
منظم به وجود آورد . در دریای هند
, دریای مکران ( عمان )
, خلیج فارس و . . .
اقدام به کشتیرانی های اکتشافی کرد . برای ایجاد ارتباط بین مدیترانه و بحر احمر یک
شعبه رود نیل را لای روبی کرد و آنجا را به صورت ترعه قابل کشتیرانی درآورد . سیاست
نفی بلد , تبعید و اسارت و گروگیری اقلیت ها را که آشوریها و بابلی ها در منطقه پیش
گرفته بودند کنار گذاشت و به یهودیان تبعید شده در بابل اجازه بازگشت به
سرزمینهایشان را داد .
اگر آزادی فردی را آن گونه که در آتن حق افراد ممتاز
و موجب رواج هرج ومرج و اتهام و تعقیب و تهدید و تبعید مردم می شد در خور تقلید
نیافت , نظارت در اجرای دقیق عدالت و جلوگیری از تعدی و اجحاف قشر قوی جامعه بر قشر
ضعیف را همچون وسیله ای مطمئن برای استقرار امپراتوری خود ضروری دانست . ایران
باستان ثنویت , اعتقاد به جدایی دو مبدا خیر و شر را ظاهرا همچون راه حلی فلسفی در
مقابل وحدت گرایی جبریانه که نفی مسئولیت و تسلیم به یک اراده مرموز لازمه آن می شد
ارائه کرد و از لحاظ اخلاق هم مسئولیت فردی نسبت به اعمال خویش و هم احساس اعتماد
به نفس را در تمیز خیر و شر به انسان الزام و تعلیم کرد . ایران باستان شادی را
مایه فزونی شور و نشاط عملی و موجب خروج ذهن و ضمیر انسان از حالت کرختی
, انفالی
مرگ آور و بی ثمر دانست و آنرا یک نعمت بزرگ ایزدی که بیش از همه نعمتها در خور
ستایش است تلقی کرد . نه تنها داریوش بزرگ در کتیبه خود اهورامزا را که آفریننده
زمین و آسمان است را ستایش میکند بلکه خداوند را برای اینکه شادی را برای انسان
بیافریده است ستایش میکند . حتی صدها سال پس از وی بهرام گور نیز به پیروی از
نیاکانش فرمان به ورود خنیاگران هندی به ایران میدهد تا نگذارد ملت ایران کرختی
,
غم و اندوه را در خود احساس کنند .
ایران باستان تجاوزات روم را در مرزهای حقیقی خود
متوقف نمود . سنای روم و امپراتوریش را به زور اسلحه سر جای خود نشاند . با آنچه در
مورد سر بریده کراسوس سردار شکست خورده روم کرد و سپس خفت و خواری که برای والریان
امپراتور روم آورد و او را وادار به زانو زدن به پیشگاه شاهنشاه ایران نمود و سپس
همین صحنه را برای تاریخ در نقش رستم حکاکی کرد برگ زرین دیگری برای ملت ایران به
جای گذاشت و به آیندگان نشان داد که ایرانیان به هیچ کشوری بی جهت تجاوز نمی کنند و
وارد نمی شوند و اگر بیگانگان آنها را مورد یورش قرار دهند حتی اگر امپراتور روم
باشد او را به زانو در می آورند . پیش از این نیز ارد اشکانی نیز درس بزرگی به
رومیان داده بود و دست همه متجاوزین را از این سرزمین کوتاه نموده بود .
ایران باستان طی قرنها در برابر هجوم اقوام وحشی و
بیابانگرد در مرزهای شرقی سکاییها
, کیدارها , هیاطله و ترکان آن سوی سیحون و جیحون
که به تورانیان مشهور هستند ایستادگی کرد . این طوایف بربر کارشان غارت
, تجاوز ,
تاخت و تاز , ویرانی و نابودی بوده است و ایرانیان برای سرکوب این طوایف حتی سالها
مجبور به نبرد بودند . سابقه کشمکش آنان به دوره ماد و کوروش و داریوش باز میگردد
که شاهان ایران برای تنیبه تجاوزات آنان
, بارها به آنان تاختند تا درس عبرتی برای
دیگران شود تا هرگز به خود جرات تجاوز به خاکهای ایران را ندهند . در داستانهای
ایرانی هم افراسیاب و پیران و ارجاسب هستند که برای مقابله با ایران کوشش میکنند .
آخرین نبرد سخت اینان به دوره پیروز ساسانی باز میگردد که بیزانس هم در عهد خسرو
انوشیروان دادگر اهمیت این تمدن درخشان و مبارزه با متجاوزین را از سوی ایرانیان
درک کرد .
ایران باستان از همان آغاز پیدایش قدرت خویش در
دنیایی که ادیان جادوگری و سنگ پرستی و گاو پرستی و . . . رایج بود تعلیمات اخلاقی
را بنیان نهاد و سه آموزه ای را در آن روزگار به جهان آموخت که بدون شک بنیان تمام
ادیان دیگر است . کردار نیک
, گفتار نیک , پندار نیک تا میلیون سال دیگر نیز سرلوحه
انسانهای موفق و نیک سرشت است و آموزه های کفر و کشتار زنان و مردان برای قربانی
کردن و رضایت درگاه خداوند را در این سرزمین ممنوع اعلام نمود .
معهذا دیدگاه دینها در ایران بین سه قاره همیشه موضع
تسامح و گفتگوی باورها و ادیان مختلف بوده است و دهها باور و دین مختلف در این
سرزمین در کنار یکدیگر با آرامش و صلح زندگی می نموده اند . در عهد ساسانی و
اشکانیان : بودایی
, مسیحی , یهودیت
, زرتشتی . . . در این خاک زندگی کرده اند و
همگی به دیده احترام نگریسته شده اند . ایران باستان به همین دلیل آوازه ای باشکوه
در جهان برای خود به ارمغان آورده است زیرا شاهان ایران به همه باورها و آداب و
رسوم اقوام و کشورهای تحت نظارت آنان احترام میگذاشتند و هرگز آنان را مجبور به ترک
باور خویش و روی آوردن به دین بهی زرتشتی نکردند . با کمی تامل تمدنهای بزرگی مانند
بابل , سومر , اکد
, آشور و . . . میبینیم که همگی محو شدند و این ایران بود که
باقی ماند و به دنیای آئین انسانیت
, نیک زندگی کردن
, صلح و بشر دوستی را آموخت .
پس از پایان این دوره باستانی ایران و یورش اعراب به ایران و آوردن دین جدید
,
ایرانیان پس از کوشش 200 ساله موفق به رهایی جستن از زیر یوغ سلطه اعراب به ایران
شدند و باردیگر با اینکه دین آنان را پذیرفتند ولی از دیدگاه فرهنگ و تمدن و سیاست
استقلال خود را حفظ کردند . پس از اسلام پهلوانی
, رشادت ها و آئین کهن ایرانی به
صورت آموزه های ملی جهت زنده نگه داشتن هویت ایرانی دست به دست چرخید . ماجرای
احترام انوشیروان دادگر شاهنشاه قدرتمند منطقه که برای ساختن ایوان مدائن حاضر نشد
آرامش پیر زنی ( که راضی نبود زمین خود را به فروش برساند ) را برهم بزند زبان زد
دربار و خلفای تازی شد . سیستم مالیات و حسابداری ایرانیان به دربار اعراب راه یافت
و نه تنها ملت ایران هویت خویش را از دست نداد بلکه بر متجاوزین نیز تاثر مثبت
گذاشت .
این موارد و بسیاری موردهای مشابه همگی عوامل تاثر
گذار در پایداری این سرزمین و امپراتوری نیاکان ما بوده است . کوروش بزرگ به گفته
گزنوفون نمونه دیگری از این هویت بزرگ منشانه تاریخ است به باور وی : ملتهای مغلوب
حاضر نبودند به غیر از او ( کوروش ) کس دیگری بر آنان حکومت کنند . پس از وی داریوش
بزرگ این بزرگ منشی و راه ایرانی بودن را ادامه داد و حتی سربازی را که به یک معبد
یونانی بی احترامی کرده بود را تنبیه نمود . این تسماح و روحیه دموکراتیک در سلسله
اشکانیان و ساسانیان نیز ادامه یافت و کلسیا ها با وجود تمام خطری که میتوانست برای
نفوذ امپراتوری متجاوز روم داشته باشد در ایران فعالیت می کردند . نمونه این امر در
دوره ساسانیان مشاهده می شود . شاهنشاه یزدگرد ساسانی به دلیل احترام به عیسویت و
دیگر ادیان دیگر و تسامح با آنان توسط کائنان و موبدان افراطی به بزه کار لقب یافت
و این امر برای موبدان افراطی زرتشتی قابل تحمل نبود . پاسخ تمسخرآمیز( نامه درباری
) شاهنشاه هرمزد ( فرزند خسرو اول ) به موبدان که برای تضییع حقوق پیروان اقلیت
انجام داده بودند مایه شگفتی ما در جهان امروز است . روحیه برابری ادیان و احترام
به آنان در باور شاهان
, بزرگان این سرزمین و ملت ایران نهادینه شده است و فقط
موبدان افراطی و دینداران نمایشی بر این آرامش و دموکراسی زیبا خدشه وارد مینمودند
.