
تلاشهای گتسرده مردمی برای پیوستن دگرباره جمهوری آذربایجان به ایران

صفحه 1 2
ضرورت الحاق آذربایجان آران به ایران
گزارشی از کنفرانس ضد ایرانی در ایران شمالی یا آران
برپايي همايش ضدايراني توسط رژيم باكو در اسفند ۱۳۸۴و موضع گيري عليه تماميت ارضي ايران در اين همايش، حاكي از آغاز دور ديگري از اقدامات تبليغاتي سياسي عليه ايران توسط رژيم باكو بود. در همايش ياد شده كه در آن يهوديان آذري و وابستگان صهيونيسم نقش چشمگيري داشتند، آشكارا عليه تماميت ارضي ايران موضع گيري ، و در امور داخلي ايران مداخله شد . صاحب نظران سياسي بر اين باور بودند كه برپايي همايش ياد شده به سفارش آمريكا و رژيم صهيونيستي انجام مي شود و دلايلي نيز بر اين باور داشتند، از جمله اينكه گروهكهاي تجزيه طلبي كه توسط آمريكا براي ايجاد بحران در ايران ساخته شده اند، در همايش حضور داشتند .
تضعيف وحدت ملي و ايجاد بي ثباتي در ايران از طريق ايجاد بحران قومي، يكي از اهداف مهم آمريكا ، انگليس و رژيم صهيونيستي است. بدين سبب طي سالهاي گذشته با حمايت مالي – سياسي كشورهاي ياد شده و طراحي سازمانهاي جاسوسي آنها، گروهكهاي تجزيه طلبي ساخته شده اند كه كشتار مردم بيگناه در بلوچستان ، خوزستان ، كردستان و آذربايجان غربي ، بخشي از اقدامات گروهكهاي تجزيه طلب و تروريستي است كه سفارشات و طرحهاي آمريكا، انگليس و رژيم صهيونيستي را پياده مي كنند .
ايجاد پايگاه براي گروهكهاي تجزيه طلب در كشورهاي همجوار، بكارگيري امكانات برخي كشورهاي همجوار براي ايجاد بحران و بي ثباتي در ايران، از جمله شيوه هايي است كه توسط آمريكا، انگليس و رژيم صهيونيستي مورد استفاده قرار مي گيرد .در اسفند ۱۳۸۴ ، هنگامي كه آمريكا و كشورهاي متحدش پيرامون انتقال پرونده هسته اي ايران به شوراي امنيت سازمان ملل جنگ رواني گسترده اي را سامان داده و رسانه هاي غرب از حملة قريب الوقوع به ايران خبر مي دادند، همايش ضد ايراني در باكو با حضور الهام علي اف برگزار شد. در اين همايش، گروهكهاي تجزيه طلب متعددي كه طي سالهاي اخير در خارج از ايران توسط بيگانگان براي ايجاد بحران و بي ثباتي در آذربايجان ايران ايجاد شده اند، حضور يافتند و مورد نوازش رژيم حاكم بر ايران شمالي قرار گرفتند، دو ماه بعد از همايش ياد شده،حوادث آذربايجان پيش آمد كه اقدامي براي ايجاد بي ثباتي و بي نظمي در آذربايجان و تلاشي مذبوحانه براي سلب امنيت و آرامش مردم بود .
در تاريخ ۲۱ شهريور ۱۳۸۵، بار ديگر يك همايش ضد ايراني در شهر باكو تحت عنوان ( جنبش آذربايجان جنوبي) در يكي از گرانترين هتلها (هتل اروپا) برگزار شد .
از مدتي پيش، تبليغات پيرامون همايش ياد شده توسط «اعتبار محمداف» (نماينده سابق مجلس باكو و مدير حزب استقلال ملي) شروع شده بود و دولت باكو نيز در جريان چگونگي برپايي اين همايش قرارداشت. اعتبار محمد اف هدف از برپايي اين همايش را «هماهنگي دربارة چگونگي فعاليت دربارة آذري هاي ايران» اعلام كرد. در اين همايش برخي از نمايندگان گروهكهاي تجزيه طلب و ضد ايراني مقيم خارج (اعضاي سابق منافقين، فدايي خلق و ...) حضور يافتند. برپايي اين همايش ضد ايراني به صورت آشكار و تبليغ آن در مطبوعات و رسانه هاي باكو حاكي از آن است كه دولت باكو با برپايي اين همايش موافقت كرده است و اصولا بدون موافقت و حمايت دولت باكو ، برپايي چنين همايشي امكان نداشت و طبيعي است كه مسووليت اين همايش ضد ايراني نيز برعهدة دولت باكو است
به نظر مي رسد كه
در ساية بي تدبيريها و عدم درك وزارت امور خارجه و ساير مراجع مسوول در جمهوري اسلامي ايران، باكو همچنان به شهري امن براي تجزيه طلبان و دشمنان ملت ايران تبديل شده است. و رژيم باكو از كانال هاي مختلف به صورت مستقيم و غير مستقيم با تجزيه طلبان ضد ايراني پيوند يافته است .در مقابل اقدامات رژيم باكو عليه تماميت ارضي ايران وتلاش اين رژيم براي اجراي طرحهاي آمريكا جهت ايجاد بحران در آذربايجان ايران و تبديل كردن باكو به مركز هماهنگي تجزيه طلبان و وابستگان بيگانگان، بايستي ايران نيز از برخي اهرمهاي فشار استفاده كند. ايران تاكنون نه تنها از فشار بر دولت باكو خودداري كرده، بلكه حمايت هاي متعددي نيز از آن به عمل آورده و حق
( مقابله به مثل) يك اصل حقوقي و اخلاقي پذيرفته شده در جهان استدر مقابل اقدامات رژيم باكو عليه تماميت ارضي ايران وتلاش اين رژيم براي اجراي طرحهاي آمريكا جهت ايجاد بحران در آذربايجان ايران و تبديل كردن باكو به مركز هماهنگي تجزيه طلبان و وابستگان بيگانگان، بايستي ايران نيز از برخي اهرمهاي فشار استفاده كند. ايران تاكنون نه تنها از فشار بر دولت باكو خودداري كرده، بلكه حمايت هاي متعددي نيز از آنان به عمل آورده پس پسندیده آن است که ایران از آذری ها آران حمایت مادی و معنوی کند تا آنان برای اتصال به کشور کهن و اصلی شان ایران تلاش کنند . این پاسخی کوبنده بر مزدوران تجزیه طلب و حامیان اصلی آنان یعنی آمریکا و انگلستان است
دكتر محمود خرمي
سياستهاي ضد ايراني دولت دست نشانده باكو
ناصر کريمی / کارشناس مسايل قفقازبرپايي همايش رسمي و دولتي موسوم « به دومين كنگرة آذريهاي جهان » در اسفند ماه 1384 در باكو، حضور عدهاي از عناصر ضد ايراني و مورد حمايت آمريكا و اسرائيل در اين همايش و سخنراني آنها عليه تماميت ارضي ايران، سؤالات و واكنشهاي گستردهاي را در ايران بخصوص در مجلس شوراي اسلامي برانگيخت. در همايش دولتي باكو، عدهاي از عناصر وابسته به بيگانگان كه عليه تماميت ارضي ايران فعاليت ميكنند. حضور يافته و سخنراني كردند. نمايندگان گروهكهاي تجزيه طلب ضد ايراني با تقدير و تشكر از كمكهاي دولت باكو، خواستار افزايش اين كمكها شدند. ارتباط ميان دولت باكو و گروهكهاي تجزيه طلب ضد ايراني ساكن در آمريكا و ديگر كشورها، از سالها پيش برقرار بوده و بارها و بارها، عوامل شناخته شدهاي از اين گروهكها در باكو با مقامات رسمي رژيم حاكم بر ايران شمالي ( جمهوري آذربايجان ) ديدار و گفتگو كردهاند. همچنين سفارتخانههاي رژيم باكو دركشورهايي مانند آمريكا، سوئد، گرجستان و ... در سطح رسمي از عوامل ضد ايراني حمايت به عمل ميآورند. برپايي همايش ضد ايراني اسفند 84 در باكو با حضور الهام علي اف و سخنرانيهاي عناصر ضد ايراني عليه تماميت ارضي كشورمان، اتفاقي بود كه از سوي عدهاي از مسوولان ايراني غير منتظره تلقي ميشد. اين همايش، هر چه بود، بيانگر بخشي از سياستهاي دولت باكو دربارة ايران بود، سياستهايي كه از سالها پيش آغاز شده و تداوم داشته است. همانگونه كه ذكر شد، همايش ضد ايراني دولت باكو، نمايندگان مجلس شوراي اسلامي را نيز به واكنش واداشت، نخستين بار، حجه الاسلام والمسلمين سيد محمد رضا تاج الديني، نماينده تبريز و از چهرههاي شاخص مجلس و نايب رئيس كميسيون فرهنگي، نسبت به اقدامات ضد ايراني رژيم باكو واكنش نشان داد. وي در گفتگويي با نمايندگان مطبوعات و رسانهها در محل خبرگزاري جمهوري اسلامي در تبريز در پاسخ به سؤال خبرنگاري دربارة برپايي همايش ضد ايراني در ايران شمالي گفت: « اگر قرار باشد، بحثهاي تاريخي مربوط به قراردادهاي تحميلي گلستان و تركمانچاي احيا شود، روشنترين مسأله اين است كه طبق اين معاهدهها قسمتي از خاك ايران از ايران جدا شده است و جمهوري آذربايجان ( ايران شمالي ) فعلي، بخشي از خاك جدا شدة ايران است... متأسفانه دولت باكو حدود خود را رعايت نميكند. عليرغم اينكه دولت جمهوري اسلامي ايران همواره در راستاي حل مشكلات اين كشور همسايه قدم برداشته و حق همسايگي و برادري را ادا كرده، ولي هر از گاهي شاهد هستيم كه حركتهاي تند سياسي و افراطي كه قطعاً متاثر از دشمنان مسلمانان بخصوص آمريكا و صهيونيزم جهاني است، توسط دولت باكو انجام ميگيرد
سيد محمد رضا ميرتاج الديني افزود: « انتظار از مسوولين وزارت خارجه اين است كه برخورد جدي و قاطع با اين مسأله انجام دهند و تا رسيدن به نتيجة مطلوب موضوع را پيگيري كنند. ما هم درنظر داريم موضع را در مجلس مطرح كنيم» عدهاي نمايندگان مجلس شوراي اسلامي بخصوص نمايندگاني از استانهاي آذربايجان شرقي، اردبيل و آذربايجان غربي نسبت به اقدامات دولت باكو بويژه پيوندهاي اين دولت با گروهكهاي تجزيه طلب تحت حمايت آمريكا و اسرائيل حساسيت يافتند. در حقيقت برگزاري همايش ضد ايراني توسط دولت باكو، توجه نمايندگان را به لزوم واكنش قاطع برانگيخت. طي سالهاي گذشته، با سفرهاي متقابل مسوولان بلند پايه تهران - باكو و شعارهاي برخي مسوولان ذيربط در روابط پيرامون « اعتماد سازي! » اين تصور را درعدهاي ايجاد كرده بود كه دولت باكو در راستاي گسترش روابط و حل مشكلات با ايران قدم برميدارد. اما برپايي همايش ضد ايراني توسط دولت باكو، تابلويي بود كه سياست دو گانه و غير اصولي دولت باكو بر آن ترسيم شده بود. مقامات باكو، از يك سو، از لزوم روابط گرم با ايران سخن ميگويند و از حمايتهاي ايران در مسايل مختلف بهره ميبرند و از سوي ديگر، دشمنان تماميت ارضي ايران را به جلسات رسمي خود دعوت ميكنند و آنها را مورد حمايت مالي، سياسي و تبليغاتي قرار ميدهندپس از برپايي همايش ضد ايراني در اسفند 84 در باكو، نوبت آن بود كه بخشي ديگر از سياست ضد ايراني دولت باكو به نمايش گذاشته شود. به دنبال حضور هيأتهاي صهيونيستي - آمريكايي در باكو، ناگهان اعلام شد كه « كنگره جهاني يهوديان » در باكو برگزار خواهد شد. اين خبر جامعة ايران شمالي ( جمهوري آذربايجان ) را تكان داد. اين خبر حاكي از آن بود كه رژيم صهيونيستي، با نفوذ در اركان دولت باكو، اين دولت را به مسيري بسيار تاريك ميكشاند. مسيري كه فقط و فقط تأمين كننده منافع صهيونيسم جهاني و آمریکا است. برگزاري چنين همايشي، در مملكتي مسلمان و شيعه، و در آستانة برگزاري نشست وزاري خارجه كشورهاي اسلامي در باكو، ميتوانست پيامدهاي دراز مدت و جبران ناپذيري براي دولت باكو داشته باشد. پس از اعتراضات و هشدارهاي متعدد، مقامات باكو اعلام كردند كه اين همايش به تأخير افتاده است. با كليد خوردن پروژه آشوبهاي اخير در آذربايجان، كه بخشي از اين پروژه از « دفتر ويژه آمريكا در باكو » مديريت ميشد، بار ديگر تحركات دشمنان ايران در باكو شدت گرفت. عدهاي از حقوق بگيران كشورهاي خارجي در باكو، چندين بار در مقابل سفارت جمهوري اسلامي ايران تجمع كرده و پرچم كشورمان را آتش زدند. در اين حال، برخي از مقامات رژيم باكو، از جمله تعدادي از نمايندگان مجلس مانند صابر رستم خانلي، اقبال آقازاده و ... عليه ايران موضعگيري كردند. اغلب شبكههاي تلويزيوني باكو نيز عليه ايران فعالتر شدند و با پخش اخبار و گزارشهاي تحريف شده، به حمايت از دشمنان ايران پرداختند... شبكة تلويزيوني آينس كه با اسرائيل و تركيه رابطه نزديكي دارد، شبكة « ليدر » كه وابسته به دولت باكو است، خبرگزاري « آپا » كه توسط عناصر حاكميت تأسيس شده، گزارشها و اخبار تحريف شدهاي را دربارة حوادث اخير به صورت مستمرپخش كردند. همچنين دو گروه از مطبوعات باكو: الف - مطبوعات وابسته به احزاب تحت حمايت آمريكا و اسرائيل، ب - مطبوعات وابسته به وزارت امنيت باكو فعالتر از گذشته، به تبليغات عليه ايران پرداختند و برخي از اين مطبوعات اقدام به اهانت به مقدسات ديني و اسطورههای ملی ایران كردند
مسوول تحركات و تبليغات عليه سرزمین ايران و بزرگان کشورمان ، اسلام و بخصوص تشيع در ايران شمالي ( جمهوري آذربايجان ) كيست ؟ اين سؤال عليرغم پيچيدگيهاي اقدامات ضد ايراني در ايران شمالي، فقط يك پاسخ دارد و آن « دولت باكو » است. مگر نه اين است كه اين تحركات و تبليغات در قلمرو حاكميت دولت باكو انجام ميشود، پس دولت باكو مسوول آن است. ممكن است مقامات باكو، مانندگذشته از « آزادي بيان و مطبوعات » - كه بدان اعتقاد ندارند - سخن بگويند. آيا دعوت از تجزيه طلبان به همايش رسمي و دولتي در باكو هم با بهانه « آزادي بيان و مطبوعات » قابل توجيه است؟ آيا حمايت مالي، سياسي و تبليغاتي و تداركاتي از دشمنان ايران هم با چنين بهانهاي قابل توجيه است
اوجگيري اقدامات ضد ايراني دولت باكو، واكنش مجلس شوراي اسلامي را برانگيخته است و براي نخستين بار در تاريخ مجلس شوراي اسلامي ايران، حدود سي تن از نمايندگان و بخصوص نمايندگان شمالغرب، به وزير امور خارجه كشورمان تذكر دادند كه با احضار سفير دولت باكو، اعتراض شديد و هشدار لازم به اين دولت داده شود
واقعيت اين است كه از سالهاي گذشته، بنا به علل مختلف، سياست ايران دربارة ايران شمالي جمهوري آذربايجان بر مبناي، حمايت از دولت باكو و نايده گرفتن اقدمات ضد ايراني اين دولت شكل گرفته است و اين روند با احضار سفير باكو و هشدارهاي شفاهي و كتبي به اين دولت تغيير نميكند و اين هشدارها نميتواند تأثيري در تغيير سياست دولت باكو نسبت به ايران بگذارد. آنچه ميتواند سياست اشتباه دولت باكو را اصلاح كند، اقدام عملي و مقابله به مثل است. اگر گروههاي تجزيه طلب ضد ايراني در باكو، دفتر و نمايندگي دارند، بايستي براي گروههايي كه در راستاي تجزيه ايران شمالي ( جمهوري آذربايجان ) فعاليت ميكنند، اين امكان را داد كه در ايران نمايندگي داشته باشند. عليرغم اينكه انواع گروهكهاي ضد ايراني در باكو نمايندگي دارند و هر روز مطبوعات و رسانههاي باكو، اخبار و مطالبي را به نقل از آنها منتشر ميكنند، گروههاي مختلف تجزيه طلب ايران شمالي، تالش، لزگ، ارمني و در ايران حتي نمايندة رسانهاي هم ندارند . آيا خندهآور نيست كه دولت باكو، تجزيه طلبان ضد ايراني را به همايش رسمي با حضور الهام علي اف دعوت ميكند و در اين حال، ايران در مناقشة قرهباغ از مواضع دولت باكو حمايت ميكند . مجلس شوراي اسلامي بخصوص كميسيون سياست خارجي كه مسووليت آن برعهدة يكي از نمايندگان متعهد و كارشناس مسايل ديپلماسي ( علاءالدين بروجردي ) است، بايستي اقداماتي را در جهت بازنگري سياست ايران دربارة ايران شمالي ( جمهوري آذربايجان ) آغاز كند. بدون اصلاح سياست ايران نسبت به دولت باكو، طبيعي است كه اقدامات ضد ايراني اين دولت تداوم و گسترش خواهد يافت .
آذربايجان و توطئه هاي بيگانگان
مهرداد آذري
موقعيت سوقالجيشي ايران و منابع ثروت آن از دو قرن پيش بدين سواستعمارگران شرق و غرب را متوجه اين سرزمين نموده و بسياري از گرفتاريها و بدبختيهاي ما، حاصل توطئهها و مداخلات بيگانگان براي سلطه بر اين سرزمين و غارت ثروت و منابع بوده است . در طول قرن نوزدهم ميلادي ايران صحنة رقابت و تاخت و تاز سه قدرت بزرگ استعماري عصر يعني روس و انگليس و عثماني بود، تا اينكه در اوائل قرن بيستم روس و انگليس براي تقسيم منافع خود در ايران به توافق رسيدند و قرارداد معروف 1907 را كه به قول سرپرسيسايكس ـ مورخ بريتانيايي ـ نوعي « تسويه حساب بين بريتانيا و روسيه در آسيا بود به امضا رساندند. سر پرسي سايكس در كتاب خود به نام «تاريخ ايران» كه موجب شهرت او در انگستان شد، قسمتهائي از اين قرارداد را كه مربوط به ايران است به شرح زير نقل كرده است .
نظر به اينكه دولت بريتانياي كبير و دولت روسيه خواهشمند پرهيز و اجتناب از موجبات مناقشات بين منافع و فوائد متعلقة خودشان در بعضي نواحي ايرانند... با هم اتفاق نمودهاند كه از جلب و تحصيل هر گونه امتياز از مناطقي كه متصل يا مجاور منطقة دولت ديگر است خودداري نمايند... نواحي مصرحه در قرارداد از آن جهت به طور وضوح تعيين ميشوند تا در آينده از پيشامد هرگونه سوء تفاهمي اجتناب شود و همچنين به هيچوجه وضعيتي ايجاد نشود كه در نتيجه براي دولت ايران اشكالي فراهم سازد
دولتين در امضاي قرارداد با كمال استحكام اصل اساسي استقلال و تماميت ارضي ايران را مراعات كرده و كاملاً محترم داشتند. منتها منظور قرارداد اجتناب از هر گونه سوءتفاهم درموضوع كارهاي ايران از نظر امضا كنندگان بوده است. دولت اعليحضرت شاهنشاه قانع خواهد شد كه قرارداد امضا شده بين روس و انگليس به هيچوجه مانع پيشرفت و ترقي و امنيت و تعالي آتي ايران به نيكوترين وجهي نخواهد بود . دو منطقة مصرحه بدين ترتيب ميباشند: خط منطقه روسها از قصر شيرين شروع شده پس از عبور از اصفهان و يزد و خاف [خواف] در منطقهاي كه مرز ايران و افغان و روسيه يكديگر را قطع ميكنند خاتمه مييابد. خط منطقه انگليس از مرز افغان شروع شده پس از عبور از قازيك، بيرجند، كرمان به بندرعباس منتهي ميشود1
سر پرسي سايكس كه گويا اين كتاب را براي ايرانيها تاليف كرده (و نكته جالب توجه و شگفت انگيز اينكه ترجمه فارسي آن هم در زمان حكومت دكتر مصدق از طرف وزارت فرهنگ چاپ و منتشر شده است) پس از نقل قرارداد به توجيه آن پرداخته و از آن جمله مينويسد از نقطه نظر انگليسها اين قرارداد درستكارانه براي خاتمه دادن به رقابتهاي منحوس انگليس با روسيه طرح و مرتب شده بود... بعلاوه چنين تصميم گرفته شده بود كه به ايران براي حفظ استقلال خود كمك شود و از مفاسد و مضار حكومتي كه داشت بكاهند، چه برطبق آن اگر هرگونه امتيازي به يكي از دو دولت رقيب داده ميشد رقيب ديگر در اهميت آنچه كه داده شده مبالغه نموده واز دولت بدبخت ايران امتيازي مساوي آن تقاضا مينمود. اجزاء و فقرات قرارداد هم قابل دقت نظر ميباشد و شايد مهمتر از همه مساحت و اتساع كمي است كه از طرف انگليسها تقاضا شده و بيشتر آن صحراست كه در مقابل ولايات شمالي نسبتاً حاصلخيز جزو منطقه روسها فقير بنظر ميرسد2
بموجب قرارداد 1907 نيمة شمالي ايران منطقة نفوذ روس و قسمت جنوب شرقي كشور تا بندرعباس منطقة نفوذ انگليس محسوب ميشد و قسمتي از ايران هم بعنوان منطقة بيطرف در نظر گرفته شده بود. ولي انگليسها كه از سهم كم خود ناراضي بودند پس از شروع جنگ اول جهاني و اتحاد روس و انگليس در اين جنگ امتياز تازهاي از روسها گرفتند و بموجب يك قرارداد محرمانه موافقت روسها را با انضمام قسمت بيطرف به منطقة نفوذ خود جلب كردند، زيرا در اين منطقه منابع مهم نفتي كشف شده بود3
به دنبال سقوط حكومت تزاري و انقلاب بلشويكي در روسيه استعمارگران انگليسي كه تصور ميكردند روسيه تضعيف شده و ميدان از حريف خالي است به فكر سوء استفاده از موقعيت افتاده ، قرارداد استعماري جديدي كه به قرارداد 1919 معروف است به ايران تحميل كردند. به موجب اين قرارداد مقرر شد ماليه و قشون ايران زير نظر مستشاران و نظاميان انگليسي قرار گيرد و به دنبال آن ژنرال «ديكسن» انگليسي براي ادارة قشون و «آرميتاژ اسميت» براي ادارة امور ماليه به ايران وارد شدند. قرارداد وامي هم به مبلغ دو ميليون ليره با بهرة هفت درصد به امضا رسيد. امضاي اين قراردادها كه متضمن تثبيت نفوذ استعماري انگليس درايران بود طوفاني از خشم بدنبال داشت كه به سقوط حكومت وثوق الدوله (عاقد قرارداد) منجر شد و سرانجام در سال 1921 لغو گرديد. سر پرسي سايكس به تلخي از لغو اين قرارداد ياد كرده و مينويسد
در 26 فوريه 1921 درست در همان روزي كه قرارداد ايران و روس در مسكو به امضا رسيد كابينة جديد ايران الغاء قرارداد 1919 را اعلام داشت. هيچ چيز در اين موقع كه بيش از اين شكست قابل ملاحظه باشد وجود نداشت. مجلس از اين تصميم كابينه پشتيباني كرده و در تمام مدت جلسه نسبت به انگلستان ابراز خشونت و خصومت بعمل آمد. لرد كرزون واضع قرارداد به شدت شكست خود را حس كرد و بقول نويسندة شرح حالش « بر آرزوهاي تباه شدة خويش نماز وحشت غم انگيزي بجا آورد...»(4
اما قرارداد 1921 ايران و شوروي كه مقارن لغو قرارداد 1919 ايران و انگليس به امضا رسيد با وجود امتيازاتي كه در تاريخ انعقاد آن براي ايران در برداشت، در يكي از فصول خود امتيازاتي براي شوروي قائل شده كه دست كمي از قراردادهاي استعماري ديگر ندارد. اين فصل كه همواره مانند «شمشير داموكلس» بر سر ايرانيها نگاه داشته شده و بارها مورد سوء استفاده قرار گرفته از اين قرار است
فصل ششم ـ طرفين معظمتين متعهدتين موافقت حاصل كردهاند كه هرگاه ممالك ثالثي بخواهند بوسيلة دخالت مسلحه سياست غاصبانه را در خاك ايران مجري دارند يا خاك ايران را مركز حملات نظامي بر ضد روسيه قرار دهند و اگر ضمناً خطري سرحدات دولت جمهوري اتحاد شوروي روسيه و يا متحدين آنرا تهديد نمايد و اگر حكومت ايران پس از اخطار دولت شوروي روسيه خودش نتواند اين خطر را رفع نمايد دولت شوروي حق خواهد داشت قشون خود را به خاك ايران وارد نمايد تا اينكه براي دفاع از خود اقدمات لازمة نظامي را به عمل آورد. دولت شوروي روسيه متعهد است كه پس از رفع خطر بلا درنگ قشون خود را از حدود ايران خارج نمايد
فصل ششم قرارداد 1921 كه در غائلة سال 1324 آذربايجان ـ مسئله فرقه دمكرات ـ بطور آشكار مورد سوء استفاده قرار گرفت پس از انقلاب اسلامي ايران در سال پنجاه و هشت از طرف دولت ايران لغو و مراتب به تصويب شوراي انقلاب رسيد
از قراردادهاي استعماري كه به آنها اشاره شد، آذربايجان بيش از همه صدمه ديده است. قرارداد 1907 روس و انگليس عملاً شمال ايران را در اشغال نيروهاي روسيه درآورده و فجايعي در آذربايجان ببار آورد كه نمونهاي از آن در ماجراي اشغال تبريز و بدار كشيدن آزادگان آن ديار به تصوير كشيده شد. قرارداد 1919 ايران و انگليس در آذربايجان به قيام خياباني و سركوبي آن بوسيلة نيروهاي قزاق انجاميد و بالاخره قرارداد 1921 يكي از دستاويزهاي شوروي در خودداري از تخليه آذربايجان پس از پايان جنگ دوم جهاني و برپا ساختن غائله سال 1324 آذربايجان بود
دربارة وقايع ايران در فاصله قرارداد 1907 روس و انگليس و قرارداد 1919 ايران و انگليس، يعني سالهاي جنگ اول جهاني نكات مهمي در رابطه با مسئله آذربايجان وجود دارد كه نبايد ناگفته بماند. در جريان جنگ اول جهاني نيروهاي عثماني قسمت اعظم آذربايجان تا ميانه و كردستان و كرمانشاه و همچنين بروجرد و همدان را اشغال كرده بودند و روسها نيز قسمت شرقي آذربايجان و استان گيلان و مناطق وسيعي را كه شامل قسمت اعظم استان مركزي كنوني و قم و كاشان و نطنز و اصفهان ميشد تحت سلطة خود گرفته بودند. در اين سالهاي پرآشوب در كشور اشغال شدة ما دو دولت جداگانه وجود داشت، يكي در تهران كه از روس و انگليس يعني متفقين آنروز حساب ميبرد و تحت نفوذ و مجري سياست آنها بود و ديگري در كرمانشاه كه رضا قلي خان نظام السلطنه مافي رياست آنرا به عهده داشت و ميرزا حسين خان اديب السلطنه در سمت وزير داخله و سيد حسن مدرس در سمت وزير عدليه از اعضاي آن بودند. حكومت كرمانشاه مورد حمايت متحدين آنروز يعني آلمان و عثماني بود، ولي دولت عثماني كه در آنزمان در دست سران فرقه « اتحاد و ترقي » يعني طلعت پاشا و انورپاشا بود، طرح انضمام آذربايجان را به امپراطوري عثماني دنبال ميكرد. مرحوم مورخ الدولة سپهر كه در سالهاي جنگ اول جهاني منشي سفارت آلمان بود و به علت اتحاد و روابط نزديك آلمان و دولت عثماني در جريان اين فعاليتها قرار داشت در كتاب خود تحت عنوان « ايران در جنگ بزرگ » به چگونگي اين فعاليتها اشاره كرده و در قسمتي كه به شرح اقدامات « نيدرماير» مامور ويژة آلمان در ايران اختصاص دارد چنين مينويسد
موقعي كه نيدرماير، رئوف بيك ( فرستادة ويژة دولت عثماني ) را در بغداد ملاقات كرد به خوبي فهميد كه تركها خيال الحاق آذربايجان ايران را به عثماني در سر ميپرورانند و اختلاف اساسي بين مقاصد آلمانيها و عثمانيها موجود ميباشد. چه آلمانها انگلستان را دشمن عمده ميدانستند، بعكس عثمانيها نسبت به روسيه كينه داشته و دربارة انگلستان خصومتي در دل نميپروراندند. همچنين آلمانها درصدد تشكيل اتحاد اسلام بودند كه بدان وسيله فشاري به هندوستان وارد آورند اما عثمانيها به فكر اتحاد ترك « ترك اجافي» ( يعني كانون ترك ) بوده و هدفشان خاورميانه و مركز شرق بود...(5
در اين زمان ( از سال 1915 ميلادي به بعد) جمعي از ايرانيان هم تحت رياست سيد حسن تقي زاده كميتهاي بنام كميته ايران آزاد در برلن تشكيل داده و قصد همكاري با حكومت نظام السلطنه را داشتند. اين كميته هيئتي را كه حسين كاظم زادة ايرانشهر، اسمعيل يكاني و ميرزا نصر الله خان جهانگير عضو آن بودند، براي برقراري تماس و همكاري بين آزاديخواهان تهران و حكومت نظام السلطنه در كرمانشاه به ايران فرستاد، ولي فرماندهان عثماني كه فعاليت اين عده را مانع اجراي نقشههاي خود دربارة آذربايجان ميدانستند آنها را بازداشت و از ايران تبعيد كردند كه شرح كامل اين ماجرا در كتاب « آثار و احوال كاظم زادة ايرانشهر » (6) به تفصيل درج شده است. فعاليت كميته ايران آزاد تا پايان جنگ اول جهاني در برلن ادامه داشت و گنجانيدن مادهاي در قرارداد متاركه جنگ بين آلمان و روسيه ( قرارداد برست ليتوسك ) كه نيروهاي روسيه و عثماني را مكلف به تخليه ايران مينمايند با مساعي اين كميته بيارتباط نبود
قيام خياباني به دنبال تخليه آذربايجان از نيروهاي روسيه و عثماني و امضاي قرارداد 1919 ايران و انگليس روي داد. قيام خياباني را برخي به عنوان يك قيام تجزيه طلبانه ياد كردهاند ولي يكي از همقطاران و همرزمان خياباني به نام حاج محمد علي آقا بادامچي در شرح حال شيخ محمد خياباني كه در سال 1304 از طرف موسسه ايرانشهر در برلين چاپ شده اين ادعا را رد كرده و مينويسد « دمكراتها و قائد و ليدر محبوبشان (خياباني) غير از وطن پرستي و حفظ عظمت ايران و تامين آزادي و تحكيم قانون اساسي نظر ديگري نداشته و لعنت ميفرستند به آنهائيكه يا از راه اغراض فاسده يا به جهت عدم بصيرت و اطلاع دمكراتها را آشوب طلب ناميده يا به اينها تهمت تجزية آذربايجان را از ايران بزنند...» (7) آقاي بادامچي مينويسد؛ اصولاً انعقاد قرارداد 1919 يكي از عوامل اصلي قيام خياباني بود و از روزنامة تجدد كه به مديريت مرحوم خياباني در تبريز منتشر ميشد اين جمله را نقل ميكند كه پس از امضاي قرارداد نوشته بود « ماداميكه اين قرارداد از تصويب مجلس نگذشته ما آن قرارداد را بيش از يك ورق پاره چيز عليحده نميدانيم و ترتيب اثري به آن نميدهيم
مرحوم ملك الشعراء بهار نيز در كتاب « تاريخ احزاب سياسي ايران » دربارة قيام خياباني اشاراتي دارد و از آن جمله مينويسد « در اين هنگام ( پس از پيشروي بلشويكها در قفقاز و امضاي قرارداد 1919 ايران و انگليس) در آذربايجان ما زمزمه بر ضد دولت مركزي و عاقد قرارداد بلند گرديد و در 20 رجب 1338 صاحب منصبان سوئدي نظميه را دمكراتهاي تبريز بيرون كردند و بتدريج قيام شيخ محمد خياباني كه از وكلاي دوره دوم مجلس و متمايل به دمكرات بود و رفقايش همه دمكراتهاي معروف تبريز بودند علني گرديد و منجر به آن شد كه نام آذربايجان را «آزاديستان» نهادند و مجاهد ترتيب دادند و درصدد قطع علاقه با دولت مركزي برآمدند»(8). ملك الشعراء در قسمت ديگري از همين كتاب به چگونگي شكست قيام خياباني و كشته شدن او پس از قريب شش ماه حكومت بر آذربايجان اشاره كرده و مينويسد «مشيرالدوله (كه پس از سقوط كابينة وثوق الدوله رئيس الوزرا شده بود) مخبر السلطنه هدايت را به ايالت (استانداري) آذربايجان كه آنروزها «آزاديستان» نام يافته بود برگماشت. مشاراليه چون خود دمكرات بود ميدانست با دمكراتها چگونه بايد معامله كرد. بنابر اين موفق شد جاي خود را گرم كند و مثل عين الدوله (استاندار قبلي) از ساعت اول زيرپايش را جارو نكنند. پس از آن به معاونت دستهاي قزاق بر حزب «قياميون» تاخته و كار خياباني را بساخت و نعش او را كه در زيرزمين خانهاي از طرف قزاقان تيرباران شده يا بقول مخبرالسلطنه خودكشي كرده بود بيرون كشيدند!» (9) دربارة چگونگي نامگذاري آذربايجان به «آزاديستان» در زمان قيام خياباني احمد كسروي شرحي در كتاب «تاريخ هيجده ساله آذربايجان» نوشته است كه به مناسبت ارتباط آن با ساير بخشهاي كتاب ميآوريم
از همان روزهاي نخست خيزش (قيام خياباني) حاجي اسمعيل آقا اميرخيزي كه از آزاديخواهان كهن و اينزمان از نزديكان خياباني ميبود پيشنهاد كرد كه چون آذربايجان در راه مشروطه كوششها كرده و آزادي را براي ايران او گرفته نامش را «آزاديستان» بگذاريم. در اين هنگام نام «آذربايجان» يك دشواري پيدا كرده بود. زيرا پس از بهم خوردن امپراطوري روس تركي زبانان قفقاز در باكو و آن پيرامونها جمهوري كوچكي پديد آورده آن را «جمهوري آذربايجان» ناميده بودند. آن سرزمين نامش در كتابها «آران» است، ولي چون اين نام از زبانها افتاده بود واز آنسوي بنيادگزاران آن جمهوري اميد و آرزوشان چنين ميبود كه با آذربايجان يكي گردند. از اينرو اين نام را براي سرزمين و جمهوري خود برگزيده بودند. آذربايجانيان كه به چنان يگانگي خرسندي نداشته و از ايرانيگري چشمپوشي نميخواستند از آن نامگزاري قفقازيان سخت رنجيدند و چون آن نامگزاري شده و گذشته بود كساني ميگفتند بهتر است ما نام استان خود را ديگر گردانيم. همانا پيشنهاد «آزاديستان» از اينراه بوده... هر چه هست خياباني آن را پذيرفت و دستور داد كه مارك كاغذها را ديگر گردانند و در هيچ جا جز آن نام را ننويسند و نگويند. از آنسوي همين را پردهاي (لفافهاي) براي خواستهاي خود گردانيد. زيرا با تهران در گفتگو چنين ميگفت «بايد دولت آزاديستان را برسميت شناسد».(10
)وقايع آذربايجان در سال 1324 كه دولت شوروي و گردانندگان داخلي اين ماجرا از آن به نام قيام و نهضت و ملت ايران از آن بعنوان «غائله» و شورش تجزيه طلبانه ياد كردهاند، مهمترين تلاش بيگانگان در راه جدائي آذربايجان از ايران ميباشد كه نسل جوان ما شايد بقدر كافي از آن آگاهي نداشته باشد، با وجود اين نظر باينكه بسياري از اسناد و مدارك مربوط به اين واقعه بعدها منتشر شده ممكنست بسياري از كسانيكه در آنروزها از طريق جرايد واقعه را تعقيب ميكردهاند از جريانات پشت پردة مربوط به آن آگاهي نداشته باشند
سيد جعفر پيشه وري ملعون ٫ رهبر توده اي تجزيه طلبان دست نشانده
مقدمات قيام يا شورش تجزيه طلبانة آذربايجان بلافاصله پس از پايان جنگ دوم جهاني در تابستان سال 1324 فراهم شد و سيد جعفر پيشه وري كه در انتخابات دورة چهاردهم مجلس شوراي ملي به علت وابستگياش به روسيه اعتبار نامهاش در مجلس رد شده بود براي اجراي اين نقشه در نظر گرفته شد. علت شتابزدگي در اجراي اين نقشه تعهدات دولت شوروي در جريان كنفرانس سران سه كشور در تهران دربارة تخليه ايران از نيروهاي خارجي تا ششماه پس از پايان جنگ بود و روسها كه ميخواستند قبل از تخليه ايران جاي پائي براي خود در اين كشور فراهم كنند و ضمن اعمال فشار به دولت ايران براي گرفتن امتيازات سياسي و اقتصادي مقدمات انضمام آذربايجان را به خاك خود فراهم سازند روز دوازدهم شهريور ماه 1324 «فرقة دمكرات آذربايجان» را به كمك عوامل خود (اعضاي حزب توده) در تبريز تاسيس كردند و تمام امكانات خود را براي تسليح اعضاي اين فرقه و تدارك يك قيام مسلحانه بكار گرفتند
در كتاب «گذشته چراغ راه آينده است» كه حاوي مطالب مستندي دربارة وقايع تاريخ معاصر ايران است دربارة چگونگي تشكيل فرقه دمكرات آذربايجان چنين نوشته شده است
فرقه دمكرات آذربايجان در حاليكه هنوز سازمانهاي حزب تودة ايران در سراسر آذربايجان فعاليت ميكردند، بياطلاع رهبران حزب تودة ايران و حتي بدون جلب نظر موافق آنها پس از ملاقات سيد جعفر پيشه وري با مير جعفر باقراف و رئيس جمهور آذربايجان شوروي در باكو، با صلاحديد دولت شوروي و پشتيباني و مساعدت مادي و معنوي مامورين آن دولت در آذربايجان تشكيل گرديد(11
در نخستين ماده از شعارهاي دوازده گانة فرقه دمكرات آذربايجان كه در اعلامية تاسيس اين حزب منعكس شده آمده است «توام با حفظ استقلال و تماميت ايران، لازم است به مردم آذربايجان آزادي داخلي و مختاريت مدني داده شود تا بتوانند در پيشبرد فرهنگ خود و ترقي و آبادي آذربايجان سرنوشت خود را تعيين نمايند»، اما در اعلامية كنگره خلق آذربايجان كه در روزهاي 29 و30 آبان از طرف فرقة دمكرات تشكيل شد شعار فوق بنحو ديگري بيان شده و ضمن تكرار موضوع «مراعات استقلال و تماميت ايران» كه كشورهاي خارجي هم در اعلاميههاي خود آنرا قيد ميكنند آماده است مردم آذربايجان بنا بعلل و حوادث بيشمار تاريخي داراي مليت، زبان، آداب، رسوم و خصوصيات مخصوص بخود است و اين خصوصيات به وي حق ميدهد كه با مراعات استقلال و تماميت ايران مانند تمام ملتهاي جهان به موجب منشور آتلانتيك در تعيين مقدرات خود آزاد و مختار باشد
فرقه دمكرات آذربايجان از بدو تاسيس با تشكيل گروههاي مسلح بنام «فدائي» عملا درصدد قبضه كردن قدرت برآمد و هنگاميكه دولت با اعزام چند واحد از نيروهاي ارتش و ژاندارمري درصدد تقويت نيروها به طرف آذربايجان شدند. سفارت شوروي در پاسخ دو يادداشت كه به تاريخ 26 آبان و اول آذر 1324 از طرف وزارت خارجه ارسال شده بود در تاريخ پنجم آذر ماه چنين پاسخ داد كه چنانچه نيروي تازه علاوه بر ارتش منظم ايراني و ژاندارم كه در نواحي مزبور ميباشد وارد شود، اين عمل باعث اغتشاشات و خونريزي در استانهاي شمالي ايران خواهد گرديد و به اين مناسبت دولت شوروي هم ناگزير خواهد بود كه به منظور حفظ نظم و امنيت براي پادگان شوروي نيروي تكميلي خود را به ايران وارد نمايد و چون دولت شوروي به ورود نيرو به ايران مايل نيست باين لحاظ ورود نيروي تكميلي ايران را به استانهاي شمالي در اين موقع صلاح نميداند
به دنبال اين يادداشتها دو يادداشت ديگر نيز بين وزارت خارجه ايران و سفارت شوروي مبادله شد، ولي سفارت شوروي با برگشت به مفاد يادداشت فوق از دادن پاسخ قانع كنندهاي خودداري كرد. در اين فاصله افراد مسلح فرقة دمكرات با حمايت علني مامورين شوروي به تدريج بر اوضاع مسلط شدند و صدها تن از سربازان و نيروهاي دولتي و ميهن پرستان را ترور كردند و سرانجام با اشغال پادگان تبريز آخرين مانع در راه تسلط فرقه بر آذربايجان ازميان رفت و روز 21 آذر 1324 تشكيل حكومت خود مختار آذربايجان به رياست پيشه وري در تبريز اعلام شد
دولت ايران براي اعمال حاكميت خود بر آذربايجان كه بدون تخليه نيروهاي شوروي از ايران امكان پذير نبود، به شوراي امنيت سازمان ملل متحد شكايت كرد، ولي اين شكايت با وتوي نمايندة شوروي بينتيجه ماند. ناچار سياست مدارا در پيش گرفته شد و با انتخاب قوام السلطنه به مقام نخست وزيري، هيئتي به رياست نخست وزير جديد عازم مسكو گرديد و مذاكراتي در مسكو بعمل آورد حكومت فرقه دمكرات در آذربايجان درست يك سال (از 21 آذر 1324 تا 21 آذر 1325) بطول انجاميد و دولت شوروي كه در شرايط بين المللي آنروز و به دنبال فشارهاي بين الملل و عدم پذيرش حاكميت كمونيستها از سوي مردم مسلمان آذربايجان و نيز اولتيماتوم آمريكا كه در آن تاريخ تنها كشور دارندة سلاح اتمي بود نميتوانست براي جلوگيري از سقوط حكومت دست نشاندة خود مستقيماً دست به مداخله بزند به سران فرقة دمكرات دستور فرار و عقبنشيني داد، بطوريكه قبل از ورود نيروهاي ارتش ايران به آذربايجان كليه سران فرقه و نيروهاي مسلح آنها از مرز خارج شده و به شوروي پناهنده شده بودند
تشكيلات فرقة دمكرات پس از مهاجرت سران آن به شوروي تحت نظر باقراف، دبير اول كميته مركزي حزب كمونيست آذربايجان شوروي به كار خود ادامه داد و روزنامة «آذربايجان» ارگان فرقه هم تا مدتي در باكو چاپ و منتشر ميشد. در تاريخ بيست و يكم آذر سال 1329 تلگرافي از سران فرقه دمكرات بعنوان مير جعفر باقراوف دبير اول كميته مركزي حزب كمونيست «جمهوري شوروي سوسياليستي آذربايجان» مخابره شده كه در شماره 23 آذر 1329 روزنامة آذربايجان درج گرديده و مطالعة آن از ماهيت سران اين فرقه پرده برميدارد. تلگرام چنين آغاز ميشود
پدر عزيز و مهربان مير جعفر باقر اف
خلق آذربايجان جنوبي (آذربايجان ايران) كه جزء لاينفك آذربايجان شمالي (ايران شمالي) است مانند همة خلقهاي جهان چشم اميد خود را به خلق بزرگ شوروي و دولت شوروي دوخته است . چند نمونه ديگر از اين تلگرافات نيز در كتاب «آذربايجان و اران» آمده است كه طي آن سران فرقه دمكرات براي اسارت «آذربايجان جنوبي!» اشك ريخته و از زندگي در سرزمين «آزاد شده!» آذربايجان شمالي اظهار رضايت كردهاند. اما اين اظهار مسرت و رضايت ظاهرا پس از آگاهي از سرنوشت شوم سيد جعفر پيشه وري رئيس حكومت مستعجل آذربايجان در تبعيدگاه خود بوده است. دكتر فريدون كشاورز يكي از رهبران سابق حزب توده در گفت و شنودي با آقاي شاهرخ وزيري كه بصورت كتابي انتشار يافته اين ماجرا را چنين نقل ميكند
در يك ميهماني شام كه به افتخار پيشه وري و روسا و افسران ارتش فرقه دمكرات آذربايجان ايران در باكو از طرف باقر اوف دبير كل حزب كمونيست آذربايجان شوروي داده شد باقراوف ضمن نطق خود گفت « بزرگترين اشتباه و در عين حال شكست فرقه اين بود كه به اندازة كافي روي وحدت آذربايجان شوروي و [آذربايجان ] ايران تكيه و تاكيد نكرد. چند نفر از افسران ايراني كه به فرقه پيوسته بودند و در اين ميهماني شركت داشتند برايم تعريف كردند كه پيشه وري در نطق جوابيه كه به عنوان ليدر فرقه پس از باقراوف ايراد كرد چنين گفت: برعكس نظر رفيق باقراوف من عقيده دارم كه بزرگترين اشتباه ما و علت شكست نهضت ما اين بود كه باندازه كافي روي وحدت خدشه ناپذير آذربايجان ايران با ايران و جدائي ناپذير بودن آذربايجان از ايران تاكيد نكرديم. باقراوف از اين سخن آشفته و متغير شد و خطاب به پيشه وري گفت «اوتوركيشي» يعني مردك بنشين. و به اين طريق به پيشه وري توهين كرد... از اين تاريخ پيشه وري مورد كينة باقراوف و عمال او قرار گرفت و چندي نگذشت كه اتومبيل او با يك كاميون «تصادف» كرد. پيشه وري زخمي شد و او را به بيمارستان بردند. كسانيكه به عيادت او رفته بودند ميگفتند كه خطري متوجه او نيست ولي پيشه وري شب در بيمارستان «فوت» كرد. چندي پس از مرگ استالين باقراوف علنا محاكمه ومحكوم به اعدام شد. از قرار معلوم او اقرار كرد كه از سالهاي 20 تا مرگ استالين (1953) در حدود بيست و پنجهزار نفر را كشته است . پيشه وري يكي از اينها بود كه پس از مرگ او غلام يحيي (دانشيان) را كه از نوكران باقراوف بود بعنوان صدر فرقة دمكرات انتخاب كردند...(12
پس از اعدام باقراوف هم، غلام يحيي همچنان در راس تشكيلات فرقة دمكرات قرار داشت تا اينكه فرقه دمكرات و تشكيلات حزب توده در خارج از ايران بار ديگر درهم ادغام شدند، ولي فرقه عملا همان خط مشي گذشته را دنبال ميكند و عوامل فرقه كه در سالهاي اوليه انقلاب اسلامي در آذربايجان دست به فعاليت ميزدند، مستقيماً از باكو هدايت ميشدند
پي نوشتها
يک - تاريخ ايران ـتاليف ژنرال سرپرسي سايكس... چاپ 1330 صفحات 582 ـ581
دو - همانجا ـ صفحه 582
سه - نويسنده، متن قرارداد 1915 روس و انگليس را در جائي نديده ولي «دنيس رايت» سفير اسبق انگليس در ايران در كتاب «انگليسها در ميان ايرانيان» به اين قرارداد اشاره كرده و مينويسد «بلشويكها از حقوق و امتيازاتي كه روسية تزاري در ايران كسب كرده بود داوطلبانه چشم پوشيدند و بدين ترتيب محبت ايرانيان را به خود جلب كردند
آنان موافقتنامةسري بريتانيا و روسيه را كه در سال 1915 امضا شده بود علني كردند و بريتانيا را در موقعيت ناراحت كنندهاي قرار دادند. آن موافقتنامه بريتانيا را قادر ميساخت كه پس از پايان جنگ« منطقه بيطرف » ايران را به منطقة نفوذ خود منضم سازد انگليسها در ميان ايرانيان ـ به قلم دنيس رايت ـ ترجمة لطفعلي خنجي ـ صفحه 205
چهار - تاريخ ايران ـ به قلم سرپرسي سايكس ـ ترجمة سيد محمد تقي فخر داغي گيلاني ـ چاپ 1330 صفحه 759
پنج - مورخ الدولة سپهر ـ ايران در جنگ بزرگ ـ چاپ 1336 ـ صفحه 60
شش - آثار و احوال كاظم زادة ايرانشهر ـ انتشارات اقبال ـ چاپ 1350
هفت - شرح حال و اقدامات شيخ محمد خياباني ـ از انتشارات ايرانشهر ـ چاپ 1304 برلين صفحه 33
هشت - تاريخ مختصر احزاب سياسي ايران ـ ملك الشعراء بهار ـ شركت كتابهاي جيبي ـ چاپ سوم 1357 صفحه 49
نه - همان ـ صفحه 53
ده - احمد كسروي ـ تاريخ هيجده سالة آذربايجان ـ انتشارات اميركبير . چاپ ششم 1353 ـ صفحة 873
يازده - گذشته چراغ راه آينده است ـ نشر از جامي ـ صفحه 247
دوازده - دکتر فریدون کشاورز - من متهم میکنم - صفحه 43
حركت آزادي بخش ايران شمالي در گذر تاريخ
برديانيوز: مرکز
مطالعات حرکت آزادیبخش ایران شمالی
اگر چه اكنون بيش از هشتاد سال از انقراض نظام پادشاهي تركان قاجار در ايران و قريب
دويست سال از انعقاد قراردادهاي «گلستان و تركمنچاي» ميگذرد، اما هنوز هم ملت
ايران ـ به ويژه آذربايجانيها ـ تاوان امضاي اين قراردادهاي ننگين را پس ميدهند.
ستمي
كه دولت قاجار و تجاوزگران تزار در حق ملت ايران و بخصوص آذربايجانيها روا داشتند،
از چنان عمق و وسعتي برخوردار است كه گمان نميرود گذشت زمان زخمهاي ناشي از اين
ستم تاريخي را التيام بخشد.
با امضاي عهدنامههاي گلستان وتركمن چاي، نه تنها بخشهاي عظيمي از خاك ايران به
روسيه منضم شد، بلكه حتي طبق عهدنامة تركمنچاي، ميليونها سكه زر ناب به عنوان
غرامت جنگي از دسترنج مردم آذربايجان ايران به روسها پرداخت شد. در سرزمينهاي جدا
شده از خاك ايران نيز ستمهاي دهشت باري در حق مسلمانان ايراني توسط روسها اعمال شد.
سركوب شديد مردم و گسترش فرهنگ مسيحيت در دوران تزارها و گرفتاري مردم آن سامان به
ويژه ساكنان ايران شمالي پس از وقوع انقلاب كمونيستي در روسيه (1917 ميلادي) و در
دوران جنگ آلمان ـ شوروي (جنگ جهاني دوم) را بايد از تبعات امضاي قراردادهاي ننگين
گلستان و تركمن چاي دانست...
اگر اين قراردادها امضا نميشد بيگمان مسلمانان قفقاز و شيعيان ايران شمالي طي
سالهاي 1316 و 1317 شمسي(1937 و 1938) دچار جنايتهاي خونين استالين و مير جعفر
باقراوفها نميشدند. طي سالهاي ياد شده، استالين دهها هزار تن از مسلمانان ساكن در
اراضي قفقازي ايران را به اتهامات مختلف به شهادت رسانده و صدها هزار تن از آنان را
روانة سيبري كرد. اگر اين قراردادها امضا نميشد، مسلمانان قفقاز هفتاد سال در حصار
ديوارهاي آهنين نميماندند. اگر اين قراردادها امضا نميشد، امروز دشمنان سعادت
بشريت و مسلمانان بويژه صهيونيستها و سران آمريكا نميتوانستند سرزمينهاي قفقاز و
ايران شمالي را به پايگاه نظامي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي خود تبديل كنند...
هنگام فروپاشي شوروي تاريخ منطقه ميتوانست به شكل ديگري رقم خورد. و به احتمال قوي،
اگر دولت ايران كارآمد بود ميتوانست ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) را دوباره به
ايران ملحق كند.
البته بايد به اين نكتة مهم توجه داشت كه روسها بويژه در دوران كمونيستها ـ سياست
تهاجمي فعالي در رابطه با مبحث قراردادهاي گلستان و تركمن چاي اتخاذ كرده بودند،
اين سياست نقش مهمي در اتخاذ سياست انفعال و سكوت دولتهاي ايراني در قبال سرنوشت
مسلمانان قفقاز (ايران شمالي) داشت. سياست تهاجمي فعال روسها، اين بود كه با
شيوههاي تبليغاتي، سياسي، فرهنگي، اطلاعاتي و حتي نظامي و تجاوزكارانه (اشغال
مناطق شمالي و آذربايجان ايران در سال 1320 شمسي و پديد آوردن غائله فرقة دمكرات در
تبريز و فتنة جمهوري كردستان در مهاباد در سال 1324) اجراي طرح تجزية ايران و
جدايي منطقة آذربايجان كشورمان را پيگيري ميكردند. يعني علاوه بر آنكه مناطقي را
كه طي قراردادهاي گلستان و تركمن چاي از ايران جدا شده بود، به خاك خود منضم كرده و
تحت اشغال داشتند، باز هم سياست تجزية بخشهايي ديگر از خاك ايران ـ به ويژه
آذربايجان ـ را پيگيري ميكردند، و در انديشة تجزية آذربايجان و الحاق آن به خاك
روسيه بودند. روسها اين سياست توسعه طلبانه و به شدت ضد ايراني را در قالب تئوري
تشكيل «آذربايجان واحد!» پيگيري ميكردند، اين سياست تهاجمي و فعال روسها بخصوص در
دوران كمونيستها ـ موجب آن بود كه مسؤولان رژيمهاي وقت ايران نه تنها مناطق جدا
شده طي قراردادهاي گلستان و تركمن چاي را از ياد ببرند، بلكه تنها در انديشة آن
باشند كه بتوانند از تجزية مجدد كشور جلوگيري كنند.
تبليغ تئوري «پان آذريسم » از سوي روسها و سرمايهگذاريهاي سياسي، فرهنگي، مالي و
حتي نظامي در اين باره بيسبب نبود، آنها با اجراي اين طرح اهداف داخلي و خارجي
متعددي را دنبال ميكردند كه عبارت بودند از:
1ـ جايگزين كردن احساسات ضد ايراني به جاي احساسات ضد روسي در بين ساكنان ايران
شمالي و مسلمانان قفقاز.
كمونيستها (روسها و كارگزاران آنها در جمهوري سوسياليستي آذربايجان شوروي) به
شيوههاي مختلف از جمله جعل و تحريف تاريخ، اين فكر ساختگي را تبليغ ميكردند كه طي
قراردادهاي گلستان و تركمن چاي «آذربايجان!» بين تزارها و فارسها تقسيم شد و براي
بهرهگيري و برخورداري آذريهاي ايران از مزاياي زندگي كمونيستي و اشتراكي، بايستي
آذربايجان ايران به شوروي ملحق شود!
اين در حالي بود كه طرف ايراني امضا كنندة قراردادهاي گلستان و تركمن چاي رژيم
پادشاهي تركان قاجار بود نه فارسها كه قومي همانند ساير اقوام ايراني هستند.
اما در ايران شمالي (ارّان / جمهوري آذربايجان) براي توليد و ترويج و تعميق احساسات
ضد ايراني به راحتي تاريخ را تحريف كرده و اين تحريفها و دروغها را با تبليغات
وسيع و مستمر به عنوان واقعيتهاي تاريخي به جامعه القا كردهاند. امروز عليرغم
اينكه شوروي از هم پاشيده و ديوارهاي آهنين فروريخته است، اما به دليل تداوم تسلط و
حاكميت خاندان غربگراي علي افها، ديوارهاي فكري كه روسها ميان مردم ايران شمالي با
ايران ايجاد كرده بودند، هنوز فرو نريخته است. با فروپاشي شوروي و گشايش مرزها،
هنگامي كه احساس ميشد اين ديوارهاي فرهنگي در حال ريزش است، دولتهايي كه ريزش اين
ديوارها را به ضرر خود ميديدند، نه تنها مانع ريزش ديوار شدند، بلكه خشت خشت بر
ضخامت و ارتفاع آن افزودند...
2ـ ايجاد تغييرات فرهنگي درسرزمينهاي اشغال شدة ايران به سود فرهنگ روس و بر ضد
فرهنگ ايراني، مانند مبارزه با زبان فارسي و عربي، نابودي مدارس ديني و پيشگيري
شديد از ترويج معارف اسلامي و تربيت دين شناسان، تغيير الفبا و بيگانه كردن نسل
جديد مسلمانان قفقاز از تاريخ و پيشينة فرهنگي و ديني و هويت ايراني خود.
3ـ ايجاد گسست فرهنگي ميان ايران و قفقاز، و بخصوص ميان ايران و آذربايجانيهاي جدا
مانده از ايران (مردم ايران شمالي) كه عليرغم جدايي جغرافيايي، از لحاظ مذهب،
زبان، فرهنگ و پيشينة ادبي و تاريخي جزئي از ملت ايران محسوب ميشوند و شاعران
بزرگي مانند نظامي گنجوي و خاقاني شيرواني از ميان آنها برخاسته است. (تأسف اينكه
در ساية تغيير الفبا و سياستهاي فرهنگي اعمال شده از سوي روسها، امروز مردم ايران
شمالي حتي توانايي روخواني اشعار اين بزرگان را كه به زبان فارسي است ندارند!)
4ـ مشغول كردن مقامات و مسؤولان ايراني به مسألة رفع خطر تجزية مجدد ايران و به
انفعال كشاندن آنان در قبال سرنوشت مسلمانان قفقاز.
5ـ استفاده از ايدة «پان آذريسم» و مسأله تجزية ايران به عنوان اهرم فشار براي اخذ
امتيازهاي اقتصادي و سياسي از ايران به ويژه در دوران جنگ سرد و رژيم پهلوي كه
حكومت ايران متكي به آمريكا بود.
سند ذيل، يكي از صدها سند مربوط به فعاليت كمونيستها براي تجزية آذربايجان ايران
در داخل خاك شوروي است. اين سند، گزارش كنسولگري ايران در ايروان به اداره دوم
سياسي وزارت امور خارجة ايران است كه در تاريخ 14 آذر 1305 نوشته شده و در صفحات
12 و 13 كتاب «اسناد روابط ايران و شوروي در دورة رضا شاه /1304 ـ 1318 هـ ش ) درج
شده است. كتاب مذكور توسط سازمان اسناد ملي ايران به سال 1374 چاپ شده است. اينكه
متن سند:
ادارة دويم سياسي، سواد راپرت قنسولگري ايروان، 14 آذر 1305، نمرة 18101
« از قرار اطلاع خصوصي كه به اين قنسولگري رسيده، چندي است در آذربايجان قفقاز
[ايران شمالي] كميتهاي تشكيل شده كه مرام آنها يكي نمودن آذربايجان ايران با
آذربايجان قفقاز است. به عبارت اخري كميتة مزبور در تحت اين عنوان كه چون اهالي
آذربايجان ايران و قفقاز هر دو از طايفة مغول [؟!] بوده، قوميت و مليت آنها يكي است
و به كلي از ملت فارس ( كه وجود خارجي ندارد ) مجزا ميباشند. لذا ميبايستي اين
دو قسمت با هم متحد گشته، يك حكومت جمهوري شوروي تشكيل دهند و براي نيل به اين
مقصود هم كميتة مزبور مشغول عمليات شده، در هر يك از حكومتهاي متحدة قفقازيه مثل
تفليس، ارمنستان، نخجوان و غيره شعبه تشكيل داده، همه وقت مبلغين نيز با وجه به
تبريز اعزام ميدارند. چندي قبل هم شخصي موسوم به كريم كريم اف را با يك نفر زن
يهوديه و مقداري وجه (پول) براي تبليغ به تبريز اعزام داشته بودند كه مشاراليه
چندين كرت به تبريز رفته و مراجعت كرده است. نظر به اهميت موضوع حسب الوظيفه مراتب
را به عرض رسانده،...»
هدف از ذكر متن سند فوق، اين است كه نسل جديد ملت ايران بداند كه توطئه از قفقاز
عليه تماميت ارضي ايران، ريشة ديرينهاي دارد و ديگر اينكه عليرغم فروپاشي شوروي و
پيدايش يك واحد جغرافيايي جديد به نام جعلي جمهوري آذربايجان(ايران شمالي)
سياستهايي كه روسها از قفقاز و به ويژه منطقه ايران شمالي عليه ملت ايران و تماميت
ارضي كشور ما پياده ميكردند، همچنان پيگيري ميشود و فقط و فقط اجراكنندههاي
سياستها تغيير يافتهاند. اگر ديروز توطئههاي ضد ايراني در قفقاز و ايران شمالي
(جمهوري آذربايجان) از كاخ كرملين نشأت ميگرفت، امروز سر نخ اين توطئهها به كاخ
سفيد ختم ميشود و مقامات ايران شمالي كه ديروز مجري سياست روسها بودهاند، امروز
همان سياستها را با نظر آمريكاييها و صهيونيستها پيگيري ميكنند. در هر حال، اين
نكته مهم است كه در دوران حاكميت نظام كمونيستي بر شوروي، مناطق آذري نشين قفقاز به
عنوان يك پايگاه اصلي جهت تجزية ايران و نفوذ فرهنگي و سياسي در كشورمان مورد
استفاده روسيه قرار ميگرفت و امروز دولتهاي ديگري از همين پايگاه براي عملياتهاي
ضد ايراني خود استفاده ميكنند.
« حركت آزاديبخش ايران شمالي» يك حركت نوظهور و پديدة جديدي نيست. اگر تاريخ
جنگهاي ايران ـ روس و مقاومتهاي فرهنگي، سياسي و حتي مسلحانة مردم نواحي مختلف
جدا شده از ايران را در مقابل روسهاي اشغالگر به دقت بررسي كنيم، خواهيم ديد كه اين
حركت آزاديبخش در همان دوران و در شهرهايي مانند گنجه و باكو شروع شده است. مقاومت
شديد و شجاعانة شهيد جوادخان گنجهاي و مردم قهرمان گنجه در مقابل اردوي روس،
مقابله حسينقلي خان (حاكم باكو) در مقابل سيسيانوف (سردار روس) و فرستادن سر اين
فرمانده روس توسط حسينقلي خان به دربار ايران و شجاعتهاي بيدريغ عباس ميرزا سردار
دلاور ايراني و اشعار سروده شده توسط شاعران آن سامان درباره جنايتهاي روسها تنها
نمونههايي از جلوههاي حركت آزاديبخش ايران شمالي است. ابياتي از اشعار معروف شاعر
گنجه، عبدالرحمن ديلباز اوغلو كه خود شاهد و ناظر حملات روسها به گنجه و مقاومت
مردم آن سامان بوده است، چنين است:
« ييغدي لشگر، گيردي ميدانه، عداوت قيلديلار
قيرديلار كفّاري اول دمده فراغت قيلديلار
خوب دؤيوشدو گنجه خالقي، بير حكايت قيلديلار
حق يولوندا بعضي كس اول دم شهادت قيلديلار
دؤندو گئري، گيرديلر اول قلعه يه ناچاردن...
آه كيم
چرخ ائيلهدي بو دمده ويران گنجهني
بير عجب شهر مصفا، نقش ايران گنجهني
سالدي رونق دن فلك، قيلدي پريشان گنجهني
گؤرمهسين بو حالدا يارب! هئچ مسلمان گنجهني
قيل حذر بو انقلاب و گردش دوّاردن...
پس از
انعقاد قراردادهاي گلستان و تركمن چاي، روسها فضاي استبدادي خونين و سنگيني را در
قفقاز و به ويژه در مناطق آذري نشين به وجود آوردند و با قتل و شكنجه و تبعيد
رهبران فكري، شاعران و علما، و نيز تطميع فئودالها و حمايت از آنها و تبليغ و گسترش
فرهنگ مسيحيت، مانع از رشد و شكوفايي «حركت ايران شمالي» شدند.
همچنين شكست سنگين قاجارها از روسها و حاكم شدن روحية يأس بر دربار و درباريان
ايران و نيز بيكفايتي قاجارها موجب شد كه دربار ايران نه تنها حمايتي از حركت و
مقاومت مردم سرزمين از دست رفته در مقابل روسها به عمل نياورد، بلكه حتي اين
حركتها و مقاومتها در ايران مورد توجه قرار نگرفت و بدينگونه شعله مقاومت و مشعل
حركت آزاديبخش ايران شمالي اندك اندك فروكش كرد.
« حركت آزاديبخش ايران شمالي » اكنون چند سالي است كه در مطبوعات آذربايجان ايران
مورد توجه قرار گرفته و دربارة نحوة تشكيل و فعاليت آن بحثها و بررسيها انجام
شده، در حقيقت همان آتش نهفتهاي است كه سر برآورده و شعلهور شده است.
البته بايد اين نكتة مهم را يادآور شد كه «حركت آزاديبخش ايران شمالي » چه در
آنسوي ارس (ايران شمالي) و چه در ايران، حركتي فراموش شده نبوده است، اين حركت به
ويژه در ساحت ادبيات و شعر و تاريخ به حيات خود ادامه داده است. پديد آمدن جريان
«شعر حسرت» در ايران شمالي بيسبب نبوده است. اين جريان شعري، پيامد طبيعي جدايي
آذريهاي آنسوي ارس از ايران بود. اما در دوران حاكميت كمونيستها ماهيت اين جريان
را تغيير دادند و با استفاده از شاعران كمونيست و ضد دين مانند سليمان رستم، صمد
وورغون و ... جريان شعري « در حسرت ايران » را به جريان شعري « ضد ايراني و پان
آذريستي» مبدل كردند.
در ايران نيز ـ چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب ـ تاكنون صدها جلد كتاب، صدها
مقالة تاريخي و علمي و اشعار زيادي دربارة عهدنامههاي گلستان و تركمنچاي و جدايي
شهرهاي قفقاز ـبويژه شهرهاي آذري نشين نوشته شده است. انتشار اين كتابها و
مقالهها و اشعار، دليل انكارناپذيري بر زنده بودن « حركت آزاديبخش ايران شمالي »
در ساحت فرهنگ و ادبيات و تاريخ نگاري ايرانيان است. يعني « حركت آزاديبخش ايران
شمالي » از پشتوانة تاريخي و فرهنگي و اجتماعي لازم براي ادامة حيات خود در شكل و
شيوهاي پوياتر و گستردهتر برخوردار است.
با توضيح مختصري كه از نحوة پيدايش «حركت آزاديبخش ايران شمالي» در ايران شمالي و
ادامة حيات آن در ساحت فرهنگ و ادبيات و تاريخ داده شد، ميتوان به اين نتيجة
منطقي رسيد كه:دور تازهاي از فعاليت حركت آزاديبخش ايران شمالي شروع شده است.
يعني اين حركت كه به شكل جرياني آرام در ساحت فرهنگ و ادبيات وتاريخ روان بود،
اكنون شتاب و تپش افزونتري يافته و مطبوعات و محافل ادبي، فرهنگي و سياسي آذريهاي
ايراني و ايران شمالي را نيز تحت تأثير خود قرار داده است. اكنون بسياري از
مطبوعات، روشنفكران، علماي ديني، دانشجويان، شاعران و نويسندگان آذري ايراني توجه
خاصي نسبت به سرنوشت اهالي ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) و مسايل اين منطقه دارند
و از حركتهاي آزاديخواهانه در آن سوي ارس حمايت ميكنند.
اين نشانههاي روشني از نيرومندي، شتاب و گسترش «حركت آزاديبخش ايران شمالي» در بين
آذريهاي ايراني است.
البته بايد دانست كه كوشش در راستاي به ثمر رسيدن اين حركت آزاديبخش منحصر به
آذريهاي ايران نيست، اين حركتي است كه نيرومندي، شتاب و گسترش آن مساعدت همة
نخبگان، قلمداران و هنرمندان ايراني را ميطلبد و همه آحاد مردم ايران لر – كرد –
بلوچ – تركمن – خوزستاني و . . . بايد در اين سيل خروشان بازپسگيري شهرها فعاليت
داشته باشند .
خسارت عظيم و اندوه تاريخي ناشي از انعقاد عهدنامههاي گلستان و تركمن چاي، خسارت و
اندوه تاريخي و درد مشترك همة ملت ايران و مردم ايران شمالي ميباشد.
اما بنا به عللي روشن از جمله هم مرز بودن استانهاي آذرينشين اردبيل، آذربايجان
شرقي و آذربايجان غربي با ايران شمالي ، ارتباطات تاريخي بين دو سوي ارس، همزباني
مردم ايران شمالي با استانهاي آذري نشين و روابط فرهنگي و معنوي آذريهاي آنسوي ارس
با آذريهاي ايراني، آذربايجان ايران بخصوص شهرهايي مانند اردبيل و تبريز ميتواند
پايگاه اصلي و فكري حركت آزاديبخش ايران شمالي باشد. با اين همه، حركت آزاديبخش
ايران شمالي بايد با طرحها و فعاليتهاي فراگير خود جايگاه شايستهاي براي
اقليتهاي قومي در ايران شمالي مانند قوم طالش قايل شود. طالشها كه حدود يك ميليون
نفر از جمعيت ايران شمالي را تشكيل ميدهند، از انتشار روزنامه و كتاب و پخش
برنامههاي راديو ـ تلويزيوني به زبان طالشي محروم هستند، و علاوه بر اين، مناطق
طالش نشين مانند آستارا، لنكران و سليان در مقايسه با ديگر مناطق آذري نشين ايران
شمالي از امكانات رفاهي و عمراني بسيار ناچيزي برخوردار ميباشند. لزگيها نيز كه
اكثريت جمعيت مناطق شمالي ايران شمالي را تشكيل ميدهند، وضعيتي مشابه طالشها
دارند...
طالشها آنگونه تحت ستم فرهنگي رژيم باكو قرار دارند كه نسل جديد تالش در اين
سرزمين به تدريج با زبان مادري خود بيگانه شدهاند...
هدف اصلي حركت آزاديبخش ايران شمالي و پايداري مسلمانان شمال ارس، و مقاومت فرهنگي
رهبران فكري، شاعران و علماي ديني، هنگام حملة ارتش روس، رهايي مردم آن سامان از
استيلاي بيگانگان و دشمنان ايران و اسلام بود. امروز نيز همان هدف به قوت خود باقي
است. حركت آزاديبخش ايران شمالي كه حركتي برخاسته از متن جامعة ايران شمالي است،
بايد همان هدف را به عنوان يك رسالت تاريخي، انساني و ديني دنبال كند. مهمترين و
اصليترين عاملي كه ميتواند در رهايي ايران شمالي از استيلاي استبداد داخلي و
استعمار خارجي مؤثر باشد، «بيداري ملي و ديني» مردم ايران شمالي است. بيداري ملي و
ديني در ايران شمالي بدين معني است كه مردم اين خطه، دوران بازشناسي و بازيابي مجدد
«هويت» خود را آغاز كنند.
گسترش فرهنگ مسيحيت در دوران تزاريسم، ترويج فرهنگ ضد توحيدي و ماديگري در دوران
كمونيسم، و استيلاي فرهنگ غرب و آمريكايي شدن بعد از فروپاشي شوروي در ايران شمالي،
باعث شده است كه فرهنگ اصيل ملي و ديني مردم ايران شمالي دچار آسيبها و تغييرات
جدي شود. چندانكه طي هشتاد سال گذشته يك عالم و متفكر ديني از اين سرزمين برنخاسته
است، حال آنكه پيش از استيلاي كمونيسم شهرهايي مانند بادكوبه، گنجه، نخجوان، لنكران
و اردوباد از پايگاههاي علمي مهم شيعه محسوب ميشدند و صدها عالم طراز اول از اين
خطه برخاسته بودند.
امروز در سرزمين نظامي گنجوي، خاقاني شيرواني هيچ كس توانايي روخواني اشعار اين
بزرگان تاريخ ادبيات ايران و جهان را ندارد، زيرا براي ايجاد فاصله و دشمني ميان
ايران و مردم ايران شمالي (جمهوري آذربايجان)، «زبان فارسي » را به نابودي
كشاندهاند و به جاي ديوان نظامي و خاقاني، ترجمههاي سست و غير قابل قبولي از
اشعار نظامي و خاقاني را به مردم ارايه كردهاند و حتي امروز بسياري از مردم ايران
شمالي نميدانند اشعاري كه در قالب ديوان نظامي و خاقاني و به زبان آذري به آنها
ارايه ميشود، ترجمة اشعار آن بزرگان ميباشد!
مبارزه با الفباي قرآني و رسميت يافتن الفباي كريل و لاتين، و جلوگيري از آموزش
زبان عربي و تعليم قرآن در مدارس و مساجد باعث شده است كه اكثريت قريب به اتفاق
مردم ايران شمالي ، توانايي روخواني قرآن كريم را هم نداشته باشند، در عين اين كه
همه شيعه اند . حتي توانايي روخواني شاعر بزرگ گنجه حكيم نظامي گنجوي شاعر بزرگ
ايراني را نيز ندارند .
درد عظيم نسل جديد ايران شمالي، اين است كه اين نسل را از هويت اصيل، ملي و ديني
خود بيگانه كردهاند. حركت آزاديبخش ايران شمالي جهت آغاز دوران بيداري ملي و ديني
در ايران شمالي بايد طرحها و تدابير منطبق با زمان و واقعيتها در دست داشته باشد.
اين رسالت اصلي و تاريخي حركت آزاديبخش ايران شمالي است.
حركت بايد تئوريها و رفتارهاي شفاف داشته باشد كه رفته رفته گرايش تودة مردم بدان
افزونتر و گستردهتر شود و بتواند جايگاه شايستهاي در جامعة آذريهاي ايراني،
آذريهاي قفقاز و آذريهاي سراسر جهان داشته باشد.
حركت آزاديبخش ايران شمالي، همچنانكه در دور جديد ظهور و بروز خود از لاية نخبگان،
نويسندگان، هنرمندان و فعالان فرهنگي و ادبي آذربايجانيهاي ايراني و نخبگان ايران
شمالي شروع شده، بايد توسط همين لايه و با مساعدت اهل فكر و فرهنگ و قلم استمرار
يابد و بايد از دخالت سياستمداران، احزاب و تشكلهايي كه هدفي جز دستيابي به قدرت
ندارند، در اين حركت پيشگيري شود، وگرنه حركت قرباني اهداف قدرت طلبان شده و از طي
مسير صحيح خود باز ميماند.
اطلاعرساني صحيح در مورد وضعيت ملت ايران بخصوص اقوام آذريهاي ايراني ـ و آگاه
كردن مردم و به ويژه نخبگان و فعالان فكري و فرهنگي ايران شمالي از وضعيت حقيقي
ايران و آذريهاي ايراني و نيز آگاه كردن ملت ايران از وضعيت اندوهبار اهلي ايران
شمالي، ميتواند نقش مهم و كارسازي در حمايت عمومي از حركت آزاديبخش ايران شمالي
ايفا كند. طي هشتاد سال گذشته تبليغات گسترده و مستمري عليه ايران و ايراني در
ايران شمالي جريان داشته است كه يكي از علل اين تبليغات سياه، هراس كارگزاران شوروي
از گرايش مردم منطقه به ايران بود، به همين جهت تصويري سياه از جامعة ايران به
ساكنان ايران شمالي ارايه كردهاند. با گذشت قريب به سه دهه از وقوع انقلاب اسلامي
و سقوط رژيم شاهنشاهي در ايران، هنوز هم بسياري از مردم ايران شمالي بر اين باور
هستند كه صحبت كردن به زبان آذري و انتشار كتاب و مطبوعات بدين زبان در ايران ممنوع
است! و حتي ميپندارند كه در مناطق آذري نشين ايران تكلم به زبان آذري در ادارات و
دستگاهها جرم محسوب ميشود! آذريهاي ايران بيشترين تيره هاي ايراني هستند كه زبان
آنها در تمامي ادارات و ارگانها آزادانه استفاده مي شود و با يكديگر سخن ميگويند .
براي مثال در تهران يا كرج كه شهرهاي آذري نشين هم نيستند كمتر كوچه و خياباني يافت
مي شود كه آذريها در آنجا نباشند و با زبان خود سخن نگويند .
اگر
حركت آزاديبخش ايران شمالي بتواند با ايجاد پيوندي گسترده ميان نخبگان، روشنفكران و
فعالان فرهنگي و ادبي ايران شمالي و ايران ، تصويري شفاف و روشن و حقيقي از وضعيت
امروز به آنها ارايه كند، مسلم است كه در جهت نزديكي ايران و ايران شمالي گام بزرگي
برداشته است.
نكتة مهم ديگر اينكه، حركت آزاديبخش ايران شمالي بايستي توجه ويژهاي به توليد
آثار ادبي و فكري و هنري داشته باشد. و در قالبهاي ادبي و هنري مانند داستان، شعر،
رمان، نمايشنامه، فيلم، مقالات ادبي و مباحث نظري و تئوريك ، فعاليتها و
انديشههاي خود را در ايران شمالي و ايران گسترش و تعميق بخشد.
شايد براي برخي اين سؤال مطرح شود. كه چرا نگاه ما در قفقاز جنوبي در وهلة اول به
ايران شمالي و الحاق آن به ايران معطوف است؟ در پاسخ بدين سؤال به طور مختصر
ميتوان گفت كه:
1ـ خاستگاه حركت آزاديبخش، منطقة ايران شمالي است و مقاومتهاي مسلحانه و فكري در
برابر استيلاي روسهاي اشغالگر در اين منطقه ظهور و بروز داشته است. حماسة تاريخي
مردم غيور گنجه هنگام يورش قشون تزار، فرستادن سر بريدة سيسيانوف (ژنرال روس) توسط
حسينقلي خان (حاكم باكو) به دربار فتحعلي شاه، مهاجرت بسياري از مردم متدين و علماي
ديني از ايران شمالي (جمهوري آذربايجان فعلي) به ايران پس از استيلاي روسها و
انقعاد عهدنامههاي گلستان و تركمن چاي و ... نشان ميدهد كه حركت آزاديبخش ايران
شمالي ريشه در اين ديار دارد و حركت امروزي ادامه آن حركت است.
2ـ قرابتهاي مذهبي (شيعي)، فرهنگي و حتي خوني و خويشي، شخصيتهاي مشترك ادبي مانند
شهريار، فضولي، نظامي ، خاقاني و در حقيقت داشتن زبان مشترك فرهنگي و نيز كاربرد
زبان شيرين و فخيم آذري در مناطق آذري نشين ايران و نيز در ايران شمالي از عوامل
مهم و مؤثري است كه در معطوف كردن نگاه نخبگان ونويسندگان و فعالان سياسي ـ فرهنگي
و مطبوعاتي ما به ايران شمالي نقش عمدهاي دارد.
3ـ به علت سياستهاي تهاجمي و فعال روسها و كمونيستهاي ايران شمالي عليه ايران،
ايران شمالي به كانون فعاليتهاي تجزيه طلبانه عليه ايران تبديل شده است و امروز
دولتهاي مخالف ايران مانند آمريكا، اسرائيل و تركيه زمام امور حركتهاي ضد ايراني را
در ايران شمالي در دست گرفتهاند. برگزاري نشستهاي تجزيه طلبان تحت عنوان «كنگره
آذريهاي جهان» كه با حضور سران ايران شمالي و حمايت آشكار خاندان علي اف صورت
ميپذيرد، تنها نمونهاي از تحركات ضد ايراني است. حال آنكه مردم ايران شمالي ـ اگر
چه اكنون در يك واحد جغرافيايي مستقل زندگي ميكنند ـ همواره خواهان روابط صميمانه
و برادرانه با ملت ايران هستند. حركت آزاديبخش ايران شمالي با فعاليتهاي خود در
جهت ايجاد جنبش بازگشت به فرهنگ اصيل و ملي و در نهايت آغاز دوران نوين بيداري ملي
در ايران شمالي ، ميتواند نقش مثبت و سازندهاي در سرنوشت مردم آن و پيوند آنها با
ايران داشته باشد و پيروزي اين حركت در ايران شمالي ميتواند مسلمانان قفقاز را نيز
به حركتي براي «بازگشت به خويشتن» برانگيزد.
در پاسخ به سؤال ديگر يعني اينكه: «آيا حركت آزاديبخش ايران شمالي ميخواهد همانند
يك حزب و تشكل سياسي عمل كند و داراي ساختار حزبي باشد يا نه ؟.» اعتقاد داريم كه
اين حركت نبايد همانند يك حزب داراي ساختار بستة حزبي و اهداف خاصي مانند مشاركت
در قدرت از طريق فعاليتهاي انتخاباتي و ... باشد. (چه در ايران شمالي و چه در
ايران) حركت آزاديبخش ايران شمالي يك جريان و جنبش فرهنگي ـ سياسي است كه همة مردم
به ويژه نخبگان ، نويسندگان، هنرمندان و فعالان سياسي ميتوانند با آن همراه باشند،
يعني در اين حركت فضا و بستر براي فعاليت همة كساني كه داراي افكار و سليقههاي
متفاوت اما هدف واحد هستند، فراهم است. شكست و اندوه تاريخي ناشي از انعقاد
عهدنامههاي گلستان و تركمن چاي را همة ملت ايران و مسلمانان قفقاز جنوبي (بخصوص
مردم ايران شمالي) متحمل ميشوند، و همه حق دارند در حركت آزاديبخش ايران شمالي كه
در راستاي منافع جهان اسلام و منافع ملي ايرانيان قفقاز فعال است، مشاركت داشته
باشند.
برخی پایگاههای مرتبط با الحاق "ایران شمالی" به آتروپاتان ایران زمین
http://hastieiran.blogfa.com/ http://www.azarpadgan.com http://hastieiran.blogfa.com/http://www.tabriznews.com/ http://www.azargoshnasp.net www.shamstabriz.blogfa.com www.shomaliiran.blogfa.com
http://azarabadgan.blogfa.com/
http://ahangekhon.blogfa.com/ www.iran-e-shomali.blogfa.com http://www.misaqfans.blogfa.com/http://azerbaycannews.blogfa.com/ http://hemasechaldoran.blogfa.com/ http://www.iraneshomali.blogfa.com/ http://azerbaijannnn.persianblog.com/
www.farmane-ariya.blogfa.com www.azar-iran.persianblog.com http://atoorpaatekaan.persianblog.com/ http://azerbayjankhabar.persianblog.com
http://mafakherazarabadegan.blogfa.com/ http://www.tarikheazarabadegan.blogfa.com/ www.bardianews.com
صفحه 1 2
گردآوری و پژوهش از ارشام پارسی , برداشت این نوشتار با ذکر نام و آدرس پایگاه آزاد است
........................................................................................................................................
© Ariarman , Design & Management by : Arsham Parsi - Info@Ariarman.com