

آرامگاه استر و مردخاي ( دومين مكان مقدس يهوديان جهان ) در همدان
نگارنده قبلاً ریشهً تاریخی ایرانی اسطورهً استر و مردوخای را در واقعهً تاریخی ترور گئوماته زرتشت (هامان= نیک اندیش) به دست آخشورش(نگهبان راستی= داریوش و پسرش خشایارشا) سخن گفته و در این راه ملکه وشتی (بهترین) را همان دختر گبریاس یعنی زن اول داریوش، و استر را همان آتوسا (دختر کورش بزرگ ، زن گئوماته بردیه/ زرتشت، بعد زن داریوش) نشان داده بودم. نام ملکه وشتی و همچنین هامان(همهمه کننده) از سوی دیگر به وضوح یادآور نامهای مدعیان سلطنت بابل در عهد خشایارشا یعنی شی کوشتی و بل شیمانا (خداشنو) می باشند که به دست خشایارشا سیاست شدند. در این باب مأخذ اساطیری کهن این اسطوره که از اساطیر معروف بابلی بوده است، نامکشوف مانده بود که بدین وسیله جبران میگردد. نام اساطیری اخشورش رسمی تورات یعنی خشایارشا در اوستا ارخش آمده است که لابد بنا به قاعده زبان اوستایی از جزء ارش (راستی) در نام خشایارشا(شهریار راستکردار) برگرفته شده است. بی تردید این نام در نزد بابلیها یادآور ارّا خش (یعنی شاه/خدای غم انگیز توفان و ویرانگری) بوده است چه وی در واقع ویرانگر ابدی بابل و به اسارت برندهً ساکنین بابل و تخریب گر معبد معروف اساگیلای آن بوده است و ذوب و حمل کننده مجسمهً طلایی مردوک(مردوخای) این معبد به ایران بوده است. بر این اساس از دشمنان یهود همین مردم به اسارت افتاده شهر بابل منظور بوده اند که زمانی نه چندان دور از آن عهد خود مردم کثیری از قوم یهود را به صلابه کشیده و به اسارت برده بودند. در مورد خدای ویرانگری بابلیان که با اخشورش (خشایارشا) برابر گرفته شده است گفتنی است. وی در اساطیر بابلی در رابطه با مردوک (مردوخای تورات) است. مصطلح بوده است وای بر مردمی که ارّا (خدای ویرانگری و طوفان، آداد، شیوا) بر ایشان خشم گیرد. حتی خدایان بزرگ از او بیم داشتند و در بابل موجب جنگ میشد و عوام بی قانون را به زورگویی و خونریزی بر می انگیخت و رود را پر از جسد میکرد. ارّا (اخشورش تورات) و ایشوم (فرمانده محبوب و منجی، نی نازو =سرور شفابخش، هامان تورات، بهمن خدا و اوشنر وزیر دانای کیکاوس اساطیر ایرانی) و گروه هفت دیوان بابلی (سی بی تی)- که در کتاب استر به صورت هفت مقرب و هفت خواجه سرای اخشورش معرفی شده اند- با هم همکاری نزدیکی دارند. در اسطورهً ارّا – که به وسیله کاتبی به نام مردوک- به رشتهً تحریر در آمده- گفته میشود، ایشتار(استر) میکوشد که ارّا را رام کند، ولی این خدا در خشمش اصرار میورزد. ارّا با خود دو باره سخن میگوید که مانند دعا و افسون بدی است: "... چهرهً ماه را در وسط شب خواهم پوشاند... به کار زمین خاتمه خواهم داد و آن را ویرانه به شمار خواهم آورد... کوهها را از میان خواهم برد. رمه ها را نابود خواهم کرد و حیات را باقی نخواهم گذاشت". ارّا (در اصل همان آداد) به معبد مردوک (مردوخای) در اساگیلا میرود و با او به مذاکره در باب نظم جهانی، در طی دورهً غیبت مردوک می پردازد. در اینجا برای آشنایی با مندرجات کتاب استر تورات، شرح و تفسیر آن را از سایت مرکز پژوهشهای مسیحی به عینه نقل می نمائیم:
کتاب استر (ترجمه قدیمی)
بركناري
وشتي
1- در
ايّام اَخْشُورُش (اين امور واقع شد).
اينهمان اَخْشُورُش است كه از
هند تا حَبَش، بر صد و بيست و هفت ولايت
سلطنت ميكرد. 2 در آن ايّام
حيني كه اَخْشُورُش پادشاه، بر كرسي سلطنت
خويش در دارالسّلطنه شُوشَن
نشسته بود.
3
در سال سوّم از سلطنت خويش،
ضيافتي براي جميع سروران و
خادمان خود برپا نمود و حشمت فارس و مادي از
اُمرا و سرورانِ ولايتها، به حضور
او بودند. 4 پس مدّت مديدِ صد و هشتاد روز،
توانگري جلال سلطنت خويش و
حشمت مجد عظمت خود را جلوه ميداد. 5 پس بعد
از انقضاي آنروزها، پادشاه براي
همه كساني كه دردارالسّلطنه شُوشَن از خرد
و بزرگ يافت شدند، ضيافت هفت
روزه در عمارت باغ قصر پادشاه برپا نمود. 6
پردهها از كتان سفيد و لاجورد،
با ريسمانهاي سفيد و ارغوان در حلقههاي نقره
بر ستونهاي مَرمَرِ سفيد آويخته
و تختهاي طلا و نقره بر سنگفرشي از سنگ سماق
و مَرمَرِ سفيد و دُرّ و مَرمَرِ
سياه بود. 7 و آشاميدن، از ظرفهاي طلا بود و
ظرفها را اشكال مختلفه بود و
شرابهاي ملوكانه برحسب كرم پادشاه فراوان
بود. 8 و آشاميدن برحسب قانون
بود كه كسي بر كسي تكلّف نمينمود، زيرا
پادشاه درباره همه بزرگان
خانهاش چنين امر فرموده بود كه هر كسموافق
ميل خود رفتار نمايد.
9
و وَشْتيِ مَلِكه نيز ضيافتي
براي زنان خانه
خسروي اَخْشُورُش پادشاه برپا
نمود. 10 در روز هفتم، چون دل پادشاه از
شراب خوش شد، هفت خواجهسرا
يعني مَهُومان و بِزْتا و حَرْبُونا و بِغْتا و
اَبَغْتا و زاتَر و كَرْكَس را
كه در حضور اَخْشُورُش پادشاه خدمت ميكردند،
امر فرمود 11 كه وَشْتيِ
مَلِكه را با تاج ملوكانه به حضور پادشاه بياورند
تا زيبايي او را به خلايق و
سروران نشان دهد، زيرا كه نيكو منظر بود. 12
امّا وَشْتيِ مَلِكه نخواست كه
برحسب فرماني كه پادشاه به دست
خواجهسرايان فرستاده بود بيايد.
پس پادشاه بسيار خشمناك شده، غضبش در دلش
مشتعل گرديد.
13
آنگاه پادشاه به حكيماني كه
از زمانها مخبر بودند تكلّم
نموده، (زيرا كه عادت پادشاه
با همه كساني كه به شريعت و احكام عارف
بودند چنين بود. 14 و مقرّبان
او كَرْشَنا و شيتار و اَدْماتا و تَرْشيش و
مَرَس و مَرْسَنا و مَمُوكان،
هفت رئيس فارس و مادي بودند كه روي پادشاه
را ميديدند و در مملكت به درجه
اوّل مينشستند) 15 گفت: «موافق شريعت،
به وَشْتيِ مَلِكه چه بايد كرد،
چونكه به فرماني كه اَخْشُورُش پادشاه به
دست خواجهسرايان فرستاده است،
عمل ننموده؟»
16
آنگاه مَموكان به حضور
پادشاه و سرورانعرض كرد كه
«وَشْتيِ مَلِكه، نه تنها به پادشاه تقصير
نموده، بلكه به همه رؤسا و
جميع طوايفي كه در تمامي ولايتهاي اَخْشُورُش
پادشاه ميباشند، 17 زيرا چون
اين عمل ملكه نزد تمامي زنان شايع شود،
آنگاه شوهرانشان در نظر ايشان
خوار خواهند شد، حيني كه مخبر شوند كه
اَخْشُورُش پادشاه امر فرموده
است كه وَشْتيِ ملكه را به حضورش بياورند و
نيامده است. 18 و در آنوقت،
خانمهاي فارس و مادي كه اين عمل ملكه را
بشنوند، به جميع روساي پادشاه
چنين خواهند گفت و اين مورد بسيار احتقار و
غضب خواهد شد. 19 پس اگر
پادشاه اين را مصلحت داند، فرمان ملوكانهاي از
حضور وي صادر شود و در شرايع
فارس و مادي ثبت گردد، تا تبديل نپذيرد، كه
وَشْتي به حضور اَخْشُورُش
پادشاه ديگر نيايد و پادشاه رتبه ملوكانه او را
به ديگري كه بهتر از او باشد
بدهد. 20 و چون فرماني كه پادشاه صادر گرداند
در تمامي مملكت عظيم او مسموع
شود، آنگاه همه زنان شوهران خود را از بزرگ
و كوچك، احترام خواهند نمود.»
21
و اين سخن در نظر پادشاه و رؤسا
پسند آمد
و پادشاه موافق سخن مموكان عمل نمود.
22 و مكتوبات به همه ولايتهاي
پادشاه به هر ولايت، موافق خطّ
آن و به هر قوم، موافق زبانش فرستاد تا هر
مرد در خانه خود مسلّط شود و در
زبان قوم خود آن را بخواند.
ترجمه تفسیری
ملكه وشتي
بركنار ميشود
1-خشايارشـا،
پادشاه پارس، بر سرزمين پهناوري
سلطنت ميكرد كه از هند تا حبشه
را در بر ميگرفت و شامل 127 استان
بود.
2-او
در سال سوم سلطنت خود، در كاخ سلطنتي شوش جشن بزرگي برپا نمود و
تمام بزرگان و مقامات مملكتي
را دعوت كرد. 3-فرماندهان
لشكر پارس و ماد همراه
با اميران و استانداران در اين
جشن حضور داشتند. 4 در طي اين جشن كه شش
ماه طول كشيد، خشايارشا تمام
ثروت و شكوه و عظمت سلطنت خود را به نمايش
گذاشت.
5
پس از پايان جشن، خشايارشا
براي تمام كساني كه در شوش زندگي
ميكردند، فقير و غني، ميهماني
هفت روزهاي در باغ كاخ سلطنتي ترتيب داد.
6
محل ميهماني با پردههايي از
كتان سفيد و آبي تزيين شده بود. اين
پردهها با ريسمانهاي سفيد و
ارغواني كه داخل حلقههاي نقرهاي قرار داشتند
از ستونهاي مرمر آويزان بود.
تختهاي طلا و نقره روي سنگفرشهايي از سنگ
سماك، مرمر، صدف مرواريد و
فيروزه قرار داشت. 7 از كرم پادشاه، شراب
شاهانه فراوان بـود و در جامهاي
طلايي كه شكلهاي گوناگون داشت، صرف
ميشد. 8 پادشاه به
پيشخدمتهاي دربار دستور داده بود ميهمانان را در
نوشيدن آزاد بگـذارند، پس ايشان
به دلخواه خود، هرقدر كهميخواستند شراب
مينوشيدند.
9
در همان هنگام، ملكه وشتي هم
براي زنان دربار ضيافتي
ترتيب داده بود.
10 در
آخرين روز ميهماني، پادشاه كه از بادهنوشي
سرمست شده بود، هفت خواجه
حرمسرا يعني مهومان، بزتا، حربونا، بغتا، ابغتا،
زاتر و كركس را كه خادمان
مخصوص او بودند احضار كرد. 11 او به آنان دستور
داد ملكه وشتي را كه بسيار زيبا
بود با تاج ملوكانه به حضورش بياورند تا
زيبايي او را به مقامات و
مهمانانش نشان دهد. 12 اما وقتي خواجهسراها
فرمان پادشاه را به ملكه وشتي
رساندند، او از آمدن سرباز زد. پادشاه از اين
موضوع بسيار خشمناك شد؛ 13و14
اما پيش از آنكه اقدامي كند، اول از مشاوران
خود نظر خواست، چون بدون مشورت
با آنها كاري انجام نميداد. مشاوران او
مرداني دانا و آشنا به قوانين و
نظام دادگستري پارس بودند و پادشاه به
قضاوت آنها اعتماد داشت. نام
اين دانشمندان كرشنا، شيتار، ادماتا، ترشيش،
مرس، مرسنـا و مموكان بود. اين
هفت نفر جزو مقامات عاليرتبه پارس و ماد و از
اميران ارشد مملكتي بودند. 15 خشايارشا
از ايشان پرسيد: «در مورد ملكه وشتي
چه بايد كرد؟ زيرا از فرمان
پادشاه كه به او ابلاغ شده، سر باز زده است.
قانون چه مجازاتي براي چنين
شخصي تعيين كرده است؟»
16 مموكان
خطاب
به پادشاه و اميران دربار گفت: «ملكه
وشتي نه فقط به پادشاه بلكه به
اميران دربار و تمام مردم
مملكت اهانت كرده است. 17 هر زني كه بشنود
ملكه وشتي چه كرده است، او
نيز از دستور شوهرش سرپيچي خواهد كرد. 18 وقتي
زنانِ اميرانِ دربارِ پارس و ماد
بشنوند كه ملكه چه كرده، آنان نيز با
شوهرانشان چنين خواهند كرد و
اين بياحترامي و سركشي به همه جا گسترش خواهد
يافت. 19 بنابراين، اگر
پادشاه صلاح بدانند، فرماني صادر كنند تا در قوانين
ماد و پارس كه هرگز تغيير
نميكند ثبت گردد و بر طبق آن فرمان، ملكه وشتي
ديگر به حضور پادشاه شرفياب
نشود. آنگاه زن ديگري كه بهتر از او باشد بجاي
وي به عنوان ملكه انتخاب
شود. 20 وقتي اينفرمان در سراسر اين سرزمين
پهناور اعلام شود آنگاه در همه
جا شوهران، هر مقامي كه داشته باشند، مورد
احترام زنانشان قرار خواهند
گرفت.»
21
تمام
استانها، هر يك به خط و زبان محلي،
نامه فرستاده، اعلام داشت كه هر مرد
بايد رئيس خانه خود باشد.
راهنما
باب 1 .
خلع ملكه وشتي
«اخشورش» نام ديگر «خشايارشا»
بود كه در فاصلة
سالهاي 485 تا 465 ق. م. بر
پارس سلطنت كرد و يكي از برجستهترين پادشاهان
جهان باستان بود. از كتيبههاي
فارسي چنين برميآيد كه جشن بزرگي كه در
باب اول از آن سخن به ميان
آمده، به مناسبت تهية مقدمات حملة عظيم او
به يونان برگزار شده است، كه
در اين حمله جنگهاي ترموپيلي و سالاميس
صورت گرفت. ظاهراً او ملكة
وشتي را پيش از حملة خود خلع كرد (482 ق. م.) و
استر را پس از بازگشت از يونان
(478 ق. م.) به همسري برگزيد (1:3؛ 2:16).
نكتة باستان شناختي:
كاخ
شوش (2).
شوش يا شوشن در
300
كيلومتري شرق بابِل اقامتگاه
زمستاني پادشاهان پارس بود. «لوفتوس» در
1852
مكان آن را تشخيص داد و
كتيبهاي متعلق به اردشير دوم (405 - 358 ق.
م.) به اين مضمون يافت: «جد
من داريوش در زمانهاي گذشته اين كاخ را
ساخت. در زمان سلطنت پدر بزرگ
من، اردشير اول، كاخ سوزانده شد. من آن را
تعمير كردم.»
اين قصر اقامتگاه چندين پادشاه
بود: داريوش كه ترتيب
بازسازي هيكل را داد؛ خشايارشا
كه شوهر استر بود؛ و اردشير اول كه امكان
بازسازي اورشليم بدست نحميا را
فراهم ساخت.
يك فرانسوي به نام
ديولافوي به حفاريها ادامه داد
و در ميان ويرانهها، محل دقيق «دروازة
پادشاه» (4 : 2)؛ «صحن اندروني»
(5:1)؛ «حياط بيروني» (6:4)؛ و «باغ قصر»
) 7:
7
(را تعيين كرد، و حتي يك «فور»
(3:7) يا قرعه (تاس) نيز پيدا كرد.
کتاب استر (ترجمه قدیمی)
استر در
مقام ملكه
1-بعد
از اين وقايع، چون غضب اَخْشُورُش پادشاه فرو
نشست، وَشْتي و آنچه را كه
اوكرده بود و حكمي كه درباره او صادر شده بود،
به ياد آورد. 2 و ملازمان
پادشاه كه او را خدمت ميكردند، گفتند كه
«دختران باكره نيكو منظر براي
پادشاه بطلبند. 3 و پادشاه در همه ولايتهاي
مملكت خود وكلا بگمارد كه همه
دختران باكره نيكو منظر را به دارالسّلطنه
شُوشَن در خانه زنان زير دست
هيجاي كه خواجهسراي پادشاه و مستحفظ زنان
ميباشد، جمع كنند و به ايشان
اسباب طهارت داده شود. 4 و دختري كه به
نظر پادشاه پسند آيد، در جاي
وَشْتيِ ملكه بشود.» پس اين سخن در نظر پادشاه
پسند آمد و همچنين عمل نمود.
5
شخصي يهودي در دارالسّلطنه
شُوشَن بود كه
به مُرْدِخاي بن يائير ابن شِمْعي
ابن قَيس بنياميني مسمّي' بود. 6 و او
از اورشليم جلاي وطن شده بود،
با اسيراني كه همراه يَكُنيا پادشاه يهودا
جلاي وطن شده بودند كه
نَبُوكَدْنَصَّر پادشاه بابل ايشان را به اسيري
آورده بود. 7 و او هَدَسَّه،
يعني اِسْتَر، دختر عموي خود را تربيت مينمود
چونكه وي را پدر و مادر نبود و
آن دختر، خوب صورت و نيكومنظر بود و بعد از
وفات پدر و مادرش، مُرْدِخاي
وي را به جاي دختر خود گرفت.
8
پس چون
امر و فرمان پادشاه شايع گرديد
و دختران بسيار در دارالسّلطنه شُوشَن زير
دست هيجاي جمع شدند، اِسْتَر را
نيز به خانه پادشاه، زير دست هيجاي كه
مستحفظ زنان بود آوردند. 9 و آن
دختر به نظر او پسند آمده، در حضورش التفات
يافت. پس به زودي، اسباب
طهارت و تحفههايش را به وي داد و نيز هفت كنيز
را كه ازخانه پادشاه برگزيده
شده بودند كه به وي داده شوند و او را با
كنيزانش به بهترين خانه زنان
نقل كرد. 10 و اِسْتَر، قومي و خويشاونديِ
خود را فاش نكرد، زيرا كه
مُرْدِخاي او را امر فرموده بود كه نكند. 11 و
مُرْدِخاي روز به روز پيش صحن
خانه زنان گردش ميكرد تا از احوال اِسْتَر و
از آنچه به وي واقع شود،
اطّلاع يابد.
12
و چون نوبه هر دختر ميرسيد
كه نزد اَخْشُورُش پادشاه داخل
شود، يعني بعد از آنكه آنچه را كه براي
زنان مرسوم بود كه در مدّت
دوازده ماه كرده شود، چونكه ايّام تطهير ايشان
بدين منوال تمام ميشد، يعني
شش ماه به روغن مرّ و شش ماه به عطريّات و
اسباب تطهير زنان، 13 آنگاه آن
دختر بدين طور نزد پادشاه داخل ميشد كه هر
چه را ميخواست به وي ميدادند
تا آن را از خانه زنان به خانه پادشاه با
خود ببرد. 14 در وقت شام داخل
ميشد و صبحگاهان به خانه دوّم زنان، زير
دست شَعَشْغاز كه خواجهسراي
پادشاه و مستحفظ مُتعهها بود، برميگشت و بار
ديگر، نزد پادشاه داخل نميشد،
مگر اينكه پادشاه در او رغبت كرده، او را
بنام بخواند.
15
و چون نوبه اِسْتَر، دختر
ابيحايل، عموي مُرْدِخاي كه
او را بجاي دختر خود گرفته بود
رسيد كه نزد پادشاه داخل شود، چيزي سواي
آنچه هيجاي، خواجهسراي پادشاه
و مستحفظ زنان گفته بود نخواست و اِسْتَر در
نظر هر كه او را ميديد، التفات
مييافت. 16 پس اِسْتَر را نزد اَخْشُورُش
پادشاه، به قصر ملوكانهاش در
ماه دهم كه ماه طيبيت باشد، در سال هفتم
سلطنت او آوردند. 17 و پادشاه،
اِسْتَر را از همه زنان زياده دوست داشت و
از همه دوشيزگان، در حضوروي
نعمت و التفات زياده يافت. له'ذا تاج ملوكانه
را بر سرش گذاشت و او را در جاي
وَشْتيِ ملكه ساخت. 18 و پادشاه ضيافت
عظيمي يعني ضيافت اِسْتَر را
براي همه رؤسا و خادمان خود برپا نمود و به
ولايتها راحت بخشيده، برحسب
كرم ملوكانه خود، عطايا ارزاني داشت.
19
و
چون دوشيزگان، بار ديگر جمع
شدند، مُرْدِخاي بر دروازه پادشاه نشسته بود.
20
و اِسْتَر هنوز خويشاوندي و قوميِ
خود را بر وفق آنچه مُردخاي به وي امر
فرموده بود فاش نكرده بود، زيرا
كه اِسْتَر حكم مُرْدِخاي را مثل زماني كه
نزد وي تربيت مييافت بجا
ميآورد.
نجات پادشاه بدست مردخاي
21
در آن ايّام، حيني كه مُردخاي
در دروازه پادشاه نشسته بود، دونفر از
خواجهسرايان پادشاه و حافظان
آستانه يعني بِغْتان و تارَش غضبناك شده،
خواستند كه بر اَخْشُورُش
پادشاه دست بيندازند. 22 و چون مُرْدِخاي از اين
امر اطّلاع يافت، اِسْتَر ملكه
را خبر داد و اِسْتَر، پادشاه را از زبان
مُرْدِخاي مخبر ساخت. 23 پس
اين امر را تفحّص نموده، صحيح يافتند و هر دو
ايشان را بر دار كشيدند. و اين
قصّه در حضور پادشاه، در كتاب تواريخ ايّام
مرقوم شد.
ترجمه تفسیری
استر ملكه
ميشود
1- چندي
بعد، وقتي خشم خشايارشا فرونشست، ياد وشتي و
كاري كه او كرده بود و فرماني
كه درمورد او صادر شده بود، او را در فكر فرو
برد. 2 پس مشاوران نزديك او
گفتند: «اجازه بدهيد برويم و زيباترين دختران را
پيدا كنيم و آنها را به قصر
پادشاه بياوريم. 3 براي انجام اين كار،
مأموراني به تمام استانها
ميفرستيم تا دختران زيبا را به حرمسراي پادشاه
بياورند و «هيجاي» خواجه، رئيس
حرمسرا لوازم آرايش در اختيارشان بگذارد. 4
آنگاه
دختري كه مورد پسند پادشاه واقع شود بجاي وشتي به عنوان ملكه
انتخاب گردد.»
پادشاه اين پيشنهاد را پسنديد و
مطابق آن عمل كرد.
5
در
شوش يك يهودي به نام مُردخاي
(پسر يائير