اتحاد فلات ايران زمين با آريانا و اوغانها و تاجيكها و پارسها

اتحاد فلات ايران زمين با آريانا و اوغانها و تاجيكها و پارسها

اتحاد فلات ايران زمين با آريانا و اوغانها و تاجيكها و پارسها

 

چو ایران نباشد ، تن من مباد

مردم خراسان بزرگ (افغانستان) همگي ايراني هستند

 

جدا کردند از هم پیکر مام خراسانرا                                     کزین غم شاعر افغانستانی سخت غمگین است
کنون افغانستانی ، تاجکستانی و ایرانیست                                     زما بر این سیاست های ا ستعمار نفرین است
میان فارسی گویان و خلق تاجکستانی                                  خط روسی تو پنداری که چون دیوار برلین است
نبود این مرز ها وین درزها دربین ما دیروز                                    که این اعمار استعمار ا نگلند و کرملین  است
حریر است و پرند و پرنیان امروز ، ابریشم                                      که تبیین دری یا فارسی یا تاجیکی این است
نژاد آریا، قوم ویدی کیش اهورایی                                     همه از یک تبار و آبشار و رسم و آیین است

(شعر از اسماعیل خراسانپور فرزند دلاور فلات ايران)

نوسينده : درویش دریادلی

از زمانیکه  در سال 1747  میلادی ،  سران  قبیله های اوغان کامیاب شدند که حاکمیت قبیله ای خویش را در بخشی از سرزمین بزرگ ایران , خراسان  بنیاد نهند ، برای ما مردمان بومی  ایران ,  خراسان که تحت سیطره ای ناجوانمردانه آنها قرار داشته ایم ، مصیبت های وصف ناپذیری را به ارمغان آورده اند . یکی از آن مصیبت های جانسوز این است که  اوغان شاهان قبیله پرست همواره کوشیده اند پیوند های  تاریخی ، فرهنگی ، زبانی  و دیگر رشته های انسانی ما را با مردم ما در آنسوی مرزهای انگریز ساخته ای تحمیلی به گونه ای دردناک ببرند و در وادی سوزان از خودبیگانه گی  نگه مان دارند.

در مدت دو صد و پنجاه سال حاکمیت فاشیستی اوغان شاهی ، به ویژه در یک صد و پنجاه سال پسین ، از عبدالرحمن کله منار ساز  تا ملا عمر ،کور ،لنگوته دراز  و اکنون حامد کرزی و حواریون اوغان ذلتی  اش ، همه  رذیلانه تلاش داشته اند که هویت  اوغانی خود را  به جبر و زور و صد ها نیرنگ هویت همگانی مردم ما سازند . قبیله پرستان ، سر تنبه ء اوغان با چشم پاره گی و بی منطقی  عجیبی ازما میخواهند که ما تاجیک ها ، اوزبیک ها ، پارسها ، هزاره ها ، ترکمن ها ، بلوچ ها ، پشه ای ها ، ایماق ها ، قرغزها ، هندو ها  و دیگران ، خود را  " اوغان " بخوانیم . شرط ، انسان بودن و شهروند بودن ما را " اوغان " بودن و به زبان پشتو سخن گفتن می دانند ! ( برنامه حزب اوغان ذلت را نگاه کنید ، کتاب دویمه سقاوی را بخوانید ) .

حقیقت این است که رشته های تاریخی ، فرهنگی ، زبانی و قومی ما با اوغان ها خیلی کمرنگ تر و نهایت ضعیف تر از رشته های تاریخی و عمیق و درازی است  که ما با مردمان اصلی خراسانی خود مان  داریم . ( گويي اينكه خود مردمان اوغان نيز بخشي از ايرانيان فلات ايران محسوب ميشوند و اگر مصمم به بازگشت به هويت ايراني آريايي خويش باشند آغوش فلات آريايي ايران به روي آنان باز است در غير اين صورت بايد با سياست هاي انگلستان هميشه در گرفتاري و منجلاب زندگي را سپري كنند) اگر زور و جبر در کار نباشد ، بسیاری از مردم پارسي گوي ما هرگز یک واژه ای پشتو را هم فرا نخواهند گرفت . چون هیچ نیازی به آن ندارند ، چون زبان پارسی زبان همگانی مردمان گستره ای فرهنگی بزرگ ما می باشد که در درازای سده ها  زبان مراوده ، زبان دیوانی ، زبان خود اختیار کرده ای مردم ساکن در سرزمین ما بوده است و احتیاجی برای زبان پشتو نداشتیم و پس از این هم نخواهیم داشت . هویت ما ، از هزاران سال به این سو ، (آریایی ، ایرانی ، خراسانی) بوده است . در این دو صد و پنجاه سال تسلط جابرانه ای خویش كه با سياست هاي استعماري انگلستان برنامه ريزي گرديده است ، اوغان شاهان بسیار برنامه های تصفیه های نژادی و کوچ دادن های اجباری و زمین سوزانی  و اوغان سازی میهن ما  را عملی ساختند ، اما هنوز که هنوز است هیچ کس از مردمان غیر اوغان ، در تمام سرزمین ما ، خود را اوغان نمی دانند و به تاجیک بودن ، اوزبیک بودن ، هزاره بودن ، ترکمن و بلوچ و ایماق و قرغز و . .. بودن خویش می بالند .

صرف دو گروه از مردمان غیر اوغان ، بدون دقت به نهاد،شیطانی این مساله ، خود را  به اثر تلقین و با ناخود آگاهی " اوغان "  می خوانند : یکی کسانی که در اثر شستشوی ذهنی  حاکمیت فاشیستی اوغان شاهی  و تلقین های همیشگی اوغان سازان  ، به این پندارند که هرکس از اوغانستان است ، اوغان هست . اکثر این افراد  از پیشینه ای تاریخی این مساله و از اهداف عظمت جویانه ای فاشیستی که در نهاد  برنامه های اوغان سازی نهفته است آگاهی ندارند .  دوم ، کسانی که در اثر جنگ های سی سال پسین از وطن آواره شده  و در کشورهای دیگر پناه گزیده اند  نیز بدون خواست خود شان ، نظر به تعاملات رسمی کشورها ، به نام اتباع کشوری که از آن فرار کرده بودند  نامگذاری شدند و نام جعلی " اوغان " بالای شان نهاده شد . از کدام کشور آمده ای ؟ از اوغانستان . تعامل طوری است که در دفتر و دیوان کشورها ، هر کسی که از اوغانستان آمده باشد ، به نام اوغان مسما می شود . این یک پیش آمد، بسیار خجسته برای  اوغان بود که تقریبا پنج میلیون نفر آواره ای اوغانستان در کشور های گوناگون به نام اوغان خوانده شدند و خود این آواره گان نیز بدون توجه به پی آمد های فاجعه بار  این اوغان شدن ، ناخواسته ، مساله را سهل گرفتند و خود را اوغان گفتند .  این به معنی برآورده شدن ،یکی از بزرگترین آرزو های فاشیزم اوغانی بود که حالا فاشیست ها همین موضوع را دست آویز ساخته و اوغان خواندن،همگان را حق مسلم خویش میدانند  و کسانی را که در این روند خلل ایجاد می کنند و حقایق تاریخی مساله را برملا می سازند ، بدترین دشمنان،اوغانستان و مزدوران خارجی و چه و چه های دیگر می شمارند ! در حالیکه اطلاق نام " اوغانستان " بالای سرزمین ما خود یک اختراع  انگلیس هاي استعمارگر بود  و کسانی که دیوانه وار برای تحمیل آن نام جعلی تلاش ورزیده اند ، همه  جیره خواران و چاکران بیگانه بوده اند که در این دو صد و پنجاه سال یکی از پی  دیگر زمام امور را در دست دارند : از احمد خان،ابدالی تا حامد کرزی پوشالی ! ( انگلستان هرگز در جهت منافع ملي كشور آريايي ما قدم برنداشته و تنها تجزيه خراسان بزرگ ما را از بدنه ايران زمين فراهم ساخته )

با " اوغان " خواندن،ما ، همه چیزمان را از ما گرفتند . آن تاریخ هزاران ساله ای آریایی -  ایرانی – خراسانی ما ، آن فرهنگ، دیرین سال و پُر جلال ،ما ،  آن هویت و نام و نشان،حلال ، ما ، هر آنچه که بود مال،ما ، همه را ، از دست ما ربودند . این تلاش ضد بشری سياست مداران اوغان تا همین امروز به شدت جریان دارد و حاکمانکنونی تحت رهبری حزب تبه کار اوغان ذلت با شیفته گی و جنون خاصی ، با پشتگرمی که از باداران خارجی خویش دارند ، میخواهند برنامه های نیمه کاره ای فاشیستی را به شتاب هرچه بیشتر عملی سازند و اوغانستان را همان گونه که در کتاب مانیفست فاشیزم اوغانی ( دویمه سقاوی ) تجویز شده است ، به یک کشور تک هویت اوغانی زیر سلطه ای مطلق ،قبیله پرستان ، تبدیل سازند که در آن فرهنگ بدوی قبیله بر تمدن هزاران ساله ای ایرانی – خراسانی ما پیروزمندانه بتازد و بر شمشیر خون آلود خود بنازد !

چیزی احمقانه ایکه  شتربانان ،فرهنگی  فاشیزم اوغانی این جا و آن جا به آن دست می زنند این است که برای به رخ کشیدن شوکت،تقلبی اوغانی خود ، دست به تحریف آثار گهربار شاعران و اندیشمندان ایرانی – خراسانی ما می زنند و برای خویش یک شکوهی کاذب دست و پا می کنند . یک وقتی ، جایی خوانده بودم که یکی از مضحكان فرهنگی اوغان ، به شعر های حماسی فردوسی بزرگ دستبرد زده و یک شعر بسیار بلند آوازه ای آن شاعر شکوهمند زبان پارسی را ، از جوهر اصیل ایرانی اش تهی ساخته و به جای آن با بیشرمی ویژه ایکه  شتربانان فرهنگی فاشیزم اوغانی دارند، کلمه ای خنجری " ایران " را برداشته و نام ناساز ،" اوغان " را به جایش نهاده است !

 

فردوسی بزرگ در یک سرود جاودانه اش چنین گفته بود :

چو ایران نباشد ، تن ، من مباد                             بدین بوم و بر زنده یک تن مباد

آن شتر چران فرهنگی گرفته بود ، به جای نام " ایران " نام " اوغانستان " را گذاشته بود :

نباشد چو افغانستان تن من مباد                            بدین بوم و بر زنده یک تن مباد  !!!!!

 آنجا ، این را دیدم و از آن سالها گذشت . این روز ها ، باز می بینم که یکی از تارگاه های که  اوغان بودن را شرط انسان بودن می داند ، در پیشانی تارگاه خویش ، همان شعر فردوسی را جا داده است ، اما به شکل تحریف شده و اوغانی اش :

 چو کشور نباشد  تن من مباد                            بدین بوم و بر زنده یک تن مباد !!!!!

بی اینکه من از آن عاشقان  شوکت کاذب اوغانی بپرسم ، نیک میدانم که دلیل شان این است :  چون در شعر فردوسی کلمه ای ایران به کار رفته است و ایران نام کشور مشخصی در همسایه گی اوغانستان است و ما میخواهم این شعر را برای بیان احساسات خود در رابطه با کشور خودما اوغانستان به کار گیریم ، لذا کلمه ای ایران را برداشتیم و به جایش کلمه ای کشور را گذاشتیم . همین ! ( حال آنكه اوغانستان كنوني همان بخشهاي خراسان بزرگ ايران است و اين شعر در مورد ما نير بدون تحريف صدق ميكند )

خوب و اما ، تحریف ،شعر کسی به هر صورتی که باشد ، یک جرم است ، زیر پای کردن ،امانت داری است ، خیانت فرهنگی است . در عین حال ، این خیانت فرهنگی شترچرانهای فرهنگی اوغانی ، یک چیز دیگر را هم آشکار می سازد ، اینکه : با نام جعلی و تحمیلی " اوغانستان " همه دار و ندار فرهنگی حوزه ای تمدنی پارسی – خراسانی  ، همه مفاخر ما ، همه مشاهیر ما ، همه قهرمانان ما و همه دست آورد های هزاران ساله ای ما  ، همه  در بست به کشوری سپرده می شود که امروز خود را " ایران " میخواند .  چون تمام گذشته های ما با نام ایران و خراسان گره خورده است و با هیچ شگرد و نیرنگ و دستبردی قادر نخواهیم بود که هویت ایرانی – خراسانی  گذشته ای خویش را نابود سازیم و به جای آن یک هویت موهوم و کاذب و هیچ جایی را بنشانیم . شتربانان فرهنگی فاشیزم اوغانی می توانند در گفتار و نوشتار بزرگان ،ایرانی – خراسانی دستبرد زنند ، تحریف کنند ، مسخ سازند ، اما نمی توانند ، اصل،واقعیت های تاریخی و فرهنگی حوزه ای تمدنی ما را دگرگون سازند .

این حقیقت را که فردوسی ، مولوی ، ابوعلی سینا  ، بیرونی ، رودکی ، سنایی ، انوری ، ناصر خسرو ، جامی  و صدها شاعر و اندیشمند و هنرمند و دیگر مفاخر فرهنگی و تاریخی ما ، از گذشته ها  تا همین صد و چند سال قبل ، همه و همه خود را ایرانی – خراسانی می گفتند و میهن و ماوای خویش را ایران و خراسان می خواندند . هیچ یک از آن بزرگان ، هرگز اوغان نبودند و هیچ پیوندی با قبایل اوغان نداشتند . حالا چگونه می توانیم که آنها را اوغان بسازیم ؟ به شعر فردوسی و شاعران دیگر دستبرد زدن ، نام های اصیل هزاران ساله را برداشتن و نام های نو ساخته و خنده آور  اوغانی را به جای شان چسپاندن ، " سبزوار " را " شین دند " ساختن و از این گونه هزاران سیه کاری دیگر را کردن ، این حقیقت را زدوده نمی تواند که اوغان شدن ،  ما را هیچ و پوچ می سازد و همه دار و ندار فرهنگی و تاریخی مان را از ما میگیرد .

فردوسی ، اوغان نبود . کسی که با شاهنامه ای فردوسی آشناست ، میداند که فردوسی  از اوغان ها با چه صفاتی یاد کرده است . ایرانی بودن افتخار فردوسی بود ، اما ایران فردوسی ، ایران دیگریست . ایران بزرگ آن روزگار ، همین ایرانی نیست که امروز می بینیم . این یک هوشیاری ، رندی و دور اندیشی  حاکمان فارس (رضا شاه پهلوي) بود که چند دهه قبل ( سال 1935 )  کشور شان را رسما به نام " ایران "  ثبت کردند و همچنان نام " خراسان " را بر بخشی از خاک خود رسمیت بخشیدند . یکی از  خیانت های بزرگ فاشیزم اوغان شاهی ، ظاهر، داوود ، نعیم ، محمد گل مومند و دیگران ، این بود که در مورد آن اقدام هوشیارانه ای دولت ایران ، هیچ واکنشی نشان ندادند و در واقع از چنان اقدامی بسیار خوش و راضی بودند که مردمان غیر اوغان از پیشنه های ایرانی – خراسانی خویش بریده شوند و آنها بتوانند بگویند که دیگر کسی حق ندارد ایران ایران یا خراسان خراسان بگوید چون حالا ایران یک کشور جدا و خراسان هم بخشی از آن کشور است و افتخار ایرانی و خراسانی هم به آنها تعلق دارد . ما اوغان استیم و کشور ما اوغانستان است . باید برای ساختن همه جانبه ای یک هویت اوغانی تلاش کنیم که کشور ما در پوشش همین هویت اوغانی به وحدت ملی برسد و مردم به جای احساس تعلق به فرهنگ ایرانی – خراسانی ، خود را به فرهنگ اوغانی متعلق بدانند : هرکی از اوغانستان است ، اوغان هست . دا زمونژ زیبا وطن ، دا  مو د بابا  وطن ، این سر زمین حق بابا ها و انا های ما بود که حالا میراث حلال ماست و شما دیگر صدای تان را بدر نکنید که از کله های تان منار می سازیم ، لگد مال تان می کنیم ، هست و بود تان را بار بار تاراج می کنیم ، خود را و خاک را می فروشیم تا شما غیر اوغان ها را تابع و اسیر خود نگه داریم !!!! 

ایران (‌سرزمين نياكان ما ) را از همه کتاب های پیشین برداشتن ، به جای آن ( نان ساختگي ) اوغان و کشور و چیزهای دیگر را نوشتن ، اوج حقارت و درمانده گی فرهنگی اوغان سازان را نشان میدهد . آن ها از بس که از برملا شدن حقایق تاریخی ما وحشت دارند ، از بسکه  از نام تاریخی ما ، از نام ایران ، خراسان نفرت دارند، به هر بهانه ای واهی میکوشند که بر گذشته ای ما و نام های تاریخی ما خط بطلان کشند و نگذارند که مردم بداند که سرزمین های اکنون اسیر حاکمیت اوغان شاهی ، دو صد و شصت سال پیش بخشی از ایران – خراسان بزرگ بود و تا یک صدو چهل سال پیش هم به نام خراسان یاد میشد . آنها نمی خواهند مردم بداند که  آن ایران فردوسی ، ایرانی است که یک بخش بزرگ سرزمین های تحت سیطره ای جابرانه اوغان شاهان را هم در بر میگیرد .

 پژوهش های چند ین گانه  به روشنی می نمایاند که زیاد تر  شهر ها و بخش های مهم و عمده ای" ایران " که فردوسی از آن با افتخار یاد میکند در محدوده ای جغرافیایی قرار دارد که امروز به نام جعلی اوغانستان شهرت یافته است . وقتی ما نام " ایران " را در شاهنامه فردوسی می خوانیم ، نباید چنین پنداریم که همه سخنش در مورد ایران امروزی است . ایران فردوسی ، ایران ماست ، ایرانی که بخش های شمال ، غرب و مرکزی اوغانستان ، سرزمین های تاجیک نشین ، مناطق اوزبیک ها ، ترکمن ها ، هزاره ها و بلوچ ها در آن شامل می باشد .

حالا این شعر فردوسی :  چو  ایران نباشد  تن،من مباد  -- بدین بوم و بر زنده یک تن مباد ، شعار همگانی مردم ایران امروز است . همانگونه که خود فردوسی با غرور و افتخار ایران میگفت ، همتباران فردوسی در ایران کنونی هم با همان غرور و افتخار ایران میگویند و همانگونه که فردوسی آن شعر را با سربلندی سروده بود ، همتباران فردوسی در ایران کنونی نیز آن را با سربلندی میخوانند و ازش لذت می برند . اما ، ما مردمی که در اسارت اوغان شاهان جبار و مستبد بوده ایم ، ما مردمیکه به زور اوغان ساخته میشویم ، ما مردمیکه حق تبارز نام و هویت اصلی خود را نداریم ، ما همتباران فردوسی در این بخش خاک ایران آن روزگار ، نه تنها با فردوسی بیگانه می نماییم ، بلکه همه رشته های مان را با فردوسی گسسته ایم به خاطریکه فردوسی ایرانی بود و ما اوغان شده ایم !

ما چرا به خاطر یک نام جعلی و تحمیلی به این همه رنج و سرگردانی فرهنگی و هویتی و تاریخی گرفتار بمانیم ؟  تا کی و زود تر کدام شعر و اثر بزرگان و مفاخر فرهنگی و هنری ایرانی – خراسانی  مان را دستکاری کنیم و از هر جاییکه در آثار آنها ایران و خراسان نقش شده است ، آن نام های اصلی را برداریم و نام جعلی اوغان  و یا یک کلمه ای دیگر را بگذاریم ؟  ما چرا و به چه خاطر مولوی مان را ، فردوسی مان را ، حافظ و سعدی و انوری و سنایی و خاقانی و رودکی و بیرونی و پورسینا و ناصرخسرو و جامی و دیگر و دیگرانی را که همه شاعران و اندیشمندان و مفاخر خودما استند و همه ای شان  ایرانی – خراسانی  بودند  ، اما " اوغان " هرگز نبودند ، به کدام منطق اوغان بسیازیم و در آثار شان دخل و تصرف نموده آن را تحریف و مسخ نماییم ؟

فردوسی از ما یاد میکند ، از سرزمین و میهن ما یاد میکند ، از هرات ، از غزنه ، از زابل ، از کابل ، بدخشان و دیگر شهر های  ما یاد میکند ، حماسه های مردم ما را می سراید ، ما را به همان نامی که داشته ایم  می خواند ، برای زنده نگهداشتن هویت ما  سالهای زیاد از عمر عزیز خویش را قربان می نماید و شاهنامه را می سازد که برای ما به میراث بماند و ما از آن به خودآگاهی رسیم و تسلیم سیاهی و بی خردی  دزدان سر گردنه ها و دشت هایی نشویم که فردوسی وصف شان را کرده است . اما با درد و دریغ که وارثان همان دزدان سر گردنه ها و رهزنان دشت ها، امروز آیینه ای روشن هویت و زبان ما را می شکنند و با لکه ای نام اوغان آنرا سیاه می سازند – شاهنامه را تحریف و تحقیر می نمایند !

من از شترچران های فرهنگی فاشیزم اوغانی می پرسم که اگر این همه از زبان پارسی  ، دری و فرهنگ اصیل ایرانی ، خراسانی ما نفرت دارید ، اگر از هویت و اصلیت فردوسی ها و پور سینا ها و صدها و هزاران شاعر و نویسنده و متفکر ما وحشت دارید ، چرا نمی رویید و از زبان  و میراث های فرهنگی خود تان بهره نمی گیرید که می آیید و شعر و نبشته های بزرگان ما را برای مقاصد شوم خویش تحریف و مسخ می نمایید ؟ آخر تا صد و چهل سال قبل ، اوغانستان موغانستان را کس نمی شناخت .  همه آگاه اند که نام اوغانستان را هم  نماینده ای انگلیس بر ساحه تحت تسلط امیران خود فروخته ای اوغان نهاد و از آن پس طوق لعنت این نام به گردن تمام مردم ما  به جبر و به نیرنگ  افگنده شد و میخواهید که با همین نام بی ریشه و بی بنیاد ، همه تاریخ هزاران ساله و همه فرهنگ گشن بیخ و گلشن نمای ما را محو و نابود سازید  و  آرزو هم دارید که ما در مقابل تان سکوت  اختیار کنیم !

شما فردوسی را بیگانه می دانید و بیگانه می خوانید ، اما فردوسی برای ما بیگانه نیست . فردوسی شاعر حماسه های جاویدانی مردم فلات ايران است ، فردوسی همان سان از ماست که مولوی و ناصر خسرو و جامی از مایند  و همه هم ایرانی – خراسانی اند ، نه اوغان . شما هر قدر سفسطه بگوئید ، هر قدر چرند پراکنی کنید ، فرهنگ پارسی – ایرانی – خراسانی ،همان که بود ، هست و خواهد بود ، رشد میکند ، تکامل می کند ، با تمدن بزرگ انسان در جهان بیش از پیش  می پیوندند ، اما  مقهور فرهنگ قبیلوی شما نخواهد شد ! 

این هم چند بیت از شعر فردوسی بزرگ  ، آیینه دار ، فرهنگ و زبان  ما :

ندانی که ایران نشست ، منست                              جهان سر به سر  زیر  دست،منست

هنر   نزد  ایرانیان  است و  بـــس                            ندادند   شـیر    ژیان     را    بکــس

همه   یکدلانند   یـزدان   شناس                            بـه   نیکـی  ندارنـد  از  بـد   هـراس

دریغ است ایـران که ویـران شــود                                 کنام     پلنگان   و  شیران    شــود

 چـو ایـران نباشد  تن  من مـبـاد                               در این بوم و بر زنده یک تن مباد

همـه روی  یکسر  بجـنگ  آوریــم                               جــهان بر   بـداندیـش   تنـگ آوریم

همه سربسر تن به کشتن دهیم                            بـه از آنکه  کشـور به دشمن دهـیم

چنین  گفت  موبد   که مرد   بنام                              بـه از زنـده  دشمـن بر او  شاد  کام

اگر  کُشــت  خواهــد  تو را روزگــار                                چــه  نیکــو تر  از  مـرگ  در کـــار زار

 جستارهاي وابسته :

جشن نوروز درافغانستان

 تاریخ و فرهنگ خراسان بزرگ

گفتاری درباره بلوچ و بلوچستان

سخنرانی قلمرو ایران بزرگ در کردستان

استعمار انگلستان و جدایی هرات از ايران

اهمیت زبان پارسی در منطقه خراسان بزرگ

استعمار انگلستان و تجزیه بلوچستان از ایران

گسستگی سرزمین و ملت آریانا (ایران بزرگ)

سیاستهای استعماری پارسی ستیزی در افغانستان

احمد شاه مسعود فرزند دلیر خراسان بزرگ ايران زمين

 

گردآوری از درويش دريادلي , با پوزش از نويسنده براي تغييرات اندكي كه در متن ايجاد شده است .

........................................................................................................................................

بازگشت به برگ نخست

  © Ariarman , Design & Management by : Arsham Parsi - Info@Ariarman.com